ایران نامه " تاریخ منظوم ایران "

کتاب ایران نامه : تاریخ منظوم ایران ، به عنوان یک حماسه ی ملی ، شاهنامه ی ثانی ست که هم از " فلسفه ی تاریخ ایران " و هم از جهت " ادبیات حماسی زبان فارسی " اهمیت دارد و مقاله ی حاضر ، آن کتاب فوق العاده و استثنایی را از این دو منظر مورد معرفی و نقد قرار می دهد .

الف . کتاب ایران نامه که توسط استاد فرزانه جناب آقای پروفسور سید حسن امین تألیف و تصنیف شده است ، تاریخ ایران را از بدو تأسیس دولت های ماد و هخامنشی تا زمان معاصر در قالب مثنوی به نظم درآورده و با مقدمه و چهار پیوست شامل نه فصل می شود .

این جانب این تصنیف کم نظیر ، فوق العاده و استثنایی را مطالعه کردم . به جرأت می توان گفت بعد از شاهنامه ی حکیم ابوالقاسم فردوسی که از تألیف آن هزار سال می گذرد ، کتاب مذکور تنها منظومه ی فارسی است که تاریخ ایران را با نظمی فاخر به ایرانیان ارمغان کرده است ، به طوری که اثر دیگری در این زمینه که با این انسجام ، جزالت و عذوبت باشد ، بنده ندیده ام . استاد امین با ذهن وقاد خود به حق توانسته اند مانند دیگر کارهای علمی و پژوهشی خود ( یعنی قریب به پنجاه " مجلد " کتاب و سیصد مقاله) ، سرفرازانه از عهده ی چنین کار سنگینی نیز چون دیگر آثار خود به نحو احسن ، برآیند .

به نظر من نام کتاب را می توان " شاهنامه ی ثانی " نامید ، معظّم له با ژرف نگری و احاطه یی که به علومی چون : حقوق ، ادبیات ، تاریخ ، فلسفه و . . . دارند ، توانسته اند از عهده ی چنین کار سترگ و گران قدری برآیند . کتاب در قطع وزیری ، با جلد نفیس در 320 صفحه و با تصاویر اورژینال به شیوه ی مطلوب مورد استفاده قرار گرفته است . جا دارد کتاب زینت بخش کتابخانه ی عمومی سراسر کشور و نیز کتابخانه های استادان و پژوهشگران بلکه همه ی ایران دوستان باشد .

در مورد " فلسفه ی تاریخ ایران و شاهنامه ی فردوسی " نگارنده به تعریف هگل فیلسوف آلمانی از فلسفه ی تاریخ که آن را والاترین پایه ی خود آگاهی قومی می شمارد – باور دارد و فلسفه ی تاریخ را همان بررسی اندیشه گرانه ی تاریخ می داند . در واقع فلسفه ی تاریخ پژوهشی است که می خواهد در پس رویدادهای پراکنده و گونه گون تاریخ ، نظمی منطقی و هماهنگ و یگانه بیابد ؛ یعنی همان کاری که یک دستگاه نظری در سایر رشته های علوم انجام می دهد .

ب . در مورد حماسه نیز گذشته از تعریف های رایج امروزی ، از بزرگان کلاسیک هیچ یک به دقت ارسطو در کتاب فن شعر در این باره سخن نگفته اند و پس از او نیز یکی از کامل ترین بحث ها شاید متعلق به هگل باشد . به هر حال با بررسی اندیشه های این دو متفکر بزرگ در می یابیم که یک حماسه ی ملی مانند شاهنامه ی فردوسی ، از آن جا که از سرگذشت قوم سخن می گوید ، نوعی تاریخ است ، اما از سوی دیگر چون بازتابنده ی هدف ها و آرمان های جمعی جامعه است از تاریخ فراتر می رود و به فلسفه ی تاریخ نزدیک می شود ، زیرا راست آن است که فلسفه ی تاریخ به معنای دقیق آن نیز به هر روی فراتر از یک تاریخ ساده می کوشد تا گذشته را از دریچه ی چشم اکنون و حتی آینده ، یعنی آرزوها و آرمان ها ی فیلسوف تاریخ ، بنگرد . بدین گونه ، فلسفه ی تاریخ و حماسه ی ملی – به ویژه از نوعی که فردوسی پرورانده است – بیش از همیشه به یکدیگر نزدیک می شوند . ارسطو با دقت همیشگی و حیرت انگیزش در تفاوت میان حماسه و تاریخ می نویسد : " حماسه فلسفی تر از تاریخ و مقامش بالاتر از آن است . چون با کلیات سر و کار دارد و یگانگی کلی رویدادها و پیوند میان آن ها بنا به ضرورت در آن وجود دارد ، حال آن که تاریخ از چنین وحدت و پیوندی بی بهره است . "

بنابراین هم حماسه و هم فلسفه ی تاریخ می کوشند تا از دیدگاهی کلی و به هم پیوسته و یگانه و هم بافت به تاریخ نگاه کنند . اما در این میان ، چنین می نماید که فلسفه ی تاریخ می کوشد تا نگرشی اندیشیده و خردمندانه در برابر تاریخ داشته باشد ، در صورتی که حماسه جز از دید آشکارا آرمان و جز با شور و شیدایی و احساس به گذشته ، حال و آینده ی قوم نمی نگرد .

بدین ترتیب ، به هر حال فرق است میان فلسفه ی تاریخ که به دست فیلسوفی تدوین می شود و هدف خود را آشکارا یافتن منطق و خردی برای تاریخ اعلام می کند . با حماسه ی ملی که در مقام هنر آشکارا چنین داعیه یی ندارد ، اما ناچار است در پس خود چنین هدفی را نهفته داشته باشد . زیرا اگر چنین نکند ، چه چیز دیگری برای گفتن و چه پیام دیگری برای رساندن خواهد داشت ؟

در پس بازگویی شیداگون و دلاور منشانه ی رنج ها و پیکارهای گذشته برای تحقق مینوره و آرمان های خویش ، جز بیان یک دستگاه اندیشه یی منطقی و هماهنگ از مجموعه یی از هدف ها و آرزوها ، چه چیزی می تواند وجود داشته باشد ؟ امروز ، چه بسا برخی از جامعه شناسان و مردم شناسان تیزنگر ، این ویژگی را برای اسطوره ها و دین ها نیز یافته اند .

بدین گونه ، درونه ی هریک از تجلیات و پدیده های فکری اجتماعی همواره همگون ولی با شکل ها و گونه های گوناگون از یک سو و با کارکردهای مختلف از سوی دیگر پدیدار می شود . و البته کارکرد حماسه ی ملی ، چنان که دیدیم در بازگویی و بازیابی فلسفه ی تاریخ و فرهنگ قومی خویش ، چیزی به جز دانش و سوای فلسفه ی تاریخ است ، همان گونه که زبان و چارچوب بیانی آن نیز تفاوت دارد . بدین سان همه جا در تحلیل نهایی آن چه در کار است آرمان ها و مینوهای جمعی است ، اما به هر حال هر لحظه این بت عیّار به شکلی جلوه می کند .

انواع دانش ها و دین ها و اسطوره ها و هنرها نیز چیزی جز تجلّی آرمان های بشری نیستند ، گرچه هر یک قلمرو و کارکردهای ویژه ی خود را دارند و هریک شکلی مشخص هستند برای پاسخگویی به این نیاز کلی ، اما در شرایط و حال و روزی معیّن و قلمروی خاص .

از این رو ، از آن جا که شاهنامه ی فردوسی و ایران نامه ی امین یک حماسه ی ملی است و نه فلسفه ی تاریخ ، پس هیچ جا از فلسفه ی تاریخ ویژه یی آشکار سخن نمی گوید و نباید بگوید . این ما هستیم که چنین فلسفه یی را باید در درونش بشناسیم و آن گاه به بیرون کشیدن و آشکار سازی آن بپردازیم .

می دانیم که فردوسی در نقل و بازگویی داستان های پیشین همه جا درست کاری و امانت را به دیده گرفته است ، با این همه جا نیز شاهنامه نه تنها انگ و نشانه ی روح شاعر و هنر او را برخود دارد ، بلکه مهم تر از آن ، مُهر و نشانه ی روح زمانه و روزگار وی را برخود نشانده است .

زمانه یی که پس از چهار سده پیکار و شور و جنبش های تب آلود می خواهد با یادآوری گذشته ، اکنون و آینده را بسازد ، هم چنان که با بردن نا آگاهانه ی اکنون به درون گذشته ، در واقع گذشته را از غربال اکنون عبور می دهد و در قالب اکنون می ریزد و با عینک حال می بیند . اما جامعه ی سده ی چهارم ایران چه خواهش ها و نیازهایی دارد ؟

چرا می خواهد گذشته را به گفته ی هگل " به یادآورد " ؟ چرا می خواهد قهرمانی بسازد که باز به گفته ی هگل عصاره ی روح قوم باشد تا " او را نماینده ی روزگار و دیار خود گرداند ؟ "

چرا می خواهد " رفتار گذشته ی خویش را توجیه کند تا اراده ی یکایک افراد جامعه را برانگیزد و بر شیوه ی تصور آنان از خویش تأثیر گذارد ؟ "

چه دشواری پیش آمده است که جامعه چنین نیازی را حس می کند ؟

 و مگر افراد جامعه دچار چه وضعی شده اند که باید تصور آنان از خویشتن را دگرگون ساخت ؟

دشواری ها هیچ گاه پایان یافتنی نیستند و هر جامعه در هر دوره از تاریخ خود پیوسته در کار پیکار با این دشواری ها و پاسخگویی به پرسش ها وفرو گشودن گره های در هم پیچیده است . اما همیشه حماسه پدیدار نمی شود ، جامعه همواره به گذشته نمی نگرد تا آن را به یاد آورد و بر بنیاد آن اکنون و آینده نوین را بسازد .

این که جامعه می خواهد یگانگی فکری خود را بازیابد و به معنای آشکار آن است که این یگانگی را از دست داده است ؛ این که می خواهد هویتش را بازشناسد یعنی کیستی خود را از یاد برده است ؛ این که می خواهد باور به ارزش هایش را در خود زنده کند ، معنایش آن است که باور به این ارزش ها یا دیگر وجود ندارد و یا بسیار سستی گرفته است ، و ارزش هایی نوین با درد و رنج فراوان در بطن جامعه در حال شکل گیری و زایش هستند . و این همه از آن روست که جامعه تنها با یک شکست جنگی ساده روبه رو نشده است .

یک شکست جنگی هرگز نمی تواند لزوماً یگانگی ، هویت ، کیستی ، ارزش ها و مجموعه ی دستگاه مینوشناسی جامعه را دست خوش تزلزل و چه بسا ویرانی سازد تا برای بازیابی و بازسازی آن ها نیاز به آفرینش حماسه ی ملی باشد . این به معنای آن است که جامعه نه تنها دچار شکستگی جنگی ، بلکه گرفتار شکست در ارزش ها و تردید در باورهای خود شده است . و این نیز جدا از این که معلول ناتوانی دستگاه مینوی پیشین و توانایی دستگاه مینوی جدید باشد یا نباشد ، در عین حال به معنای آن است که جامعه نمی خواهد و یا نمی تواند دستگاه مینوشناختی نوین را در بست بپذیرد ، زیرا اگر می توانست دیگر به وجود حماسه چه بسا نیازی نبود . در این جاست  که نقش حماسه تنها به یادآوری مینوهای پیشین نمی شود ، بلکه ناچار است هم نهاد یا سنتزی نو بسازد ، ناچار است در جریان شناسایی و یادآوری گذشته ترکیبی نو بیافریند .

لیک از آن جا که حماسه ، حماسه است نه کارکرد فلسفه ی تاریخ را دارد و نه خویش کاری دینی نوین را و دادکار هیچ کدام هم نیست ؛ پس بیان این ترکیب نوین و این فلسفه ی تازه همواره به زبان هنری و به شکل های گوناگون بیان می شود که توده ی مردم باید خود آن را دریابند و رفته رفته در روح خود هضم کنند و حماسه شناسی نیز باید آن را از درون چند گانگی و نهفتگی بیرون کشد و آشکار سازد .

با مطالعه ی سراسر شاهنامه در می یابیم که کردار قهرمانان فردوسی به ویژه در بخش اسطوره یی – حماسی ، با گفتار و اندرزهای خود فردوسی و حتی آن چه او وفادارانه به نقل از اندرزگویان در بخش تاریخی یاد می کند ، چندان هم خوان و هم ساز نیستند و حتی گاه راستاهای وارون یک دیگر می‌یابند .

این مقاله در نشریه ی سربداران ، زمستان ، 1388 ، ویژه نامه پروفسور سید حسن امین به چاپ رسیده است .

+ نوشته شده در  هفتم دی 1388ساعت   توسط دكتر محمد رضا بيگدلي ضیغمی  | 

پروفسور سيد حسن امين

پروفسور سيد حسن امين

نقد کتاب بازتاب اسطوره ی بودا در ایران و اسلام به قلم پروفسور سید حسن امین / تهران / نشر میر کسری / 1378 .

کیش بودایی یکی از پویاترین ادیان جهان معاصر است و به همین دلیل ، در دهه های اخیر در ایران نیز کتاب ها و مقاله های بسیار درباره ی بودا و کیش بودایی تألیف و ترجمه شده است . اما تا کنون کم تر پژوهشگری به بررسی انعکاس و تأثیر بودا در طول تاریخ 2500 ساله ی گذشته در ایران پرداخته است . کتاب بازتاب اسطوره ی بودا در ایران و اسلام تألیف پروفسور سید حسن امین نخستین اثری است که به روش منظم و تفصیلی از تأثیر مستقیم و غیر مستقیم بودا در فرهنگ کهن ایران و ادبیات کلاسیک فارسی به شیوه یی مستند سخن می گوید . از جمله مطالبی که در کتاب بازتاب اسطوره ی بودا در ایران و اسلام با ارایه شواهد و دلایل تاریخی ، ادبی ، زبان شناختی و غیره ثابت شده است ، نکات زیر قابل توجه اند :

1 – کیش بودایی در دوران پیش از اسلام نه تنها در مرزهای شرقی ایران ، بلکه در سرتاسر ایران زمین ، حتی تا غربی ترین مناطق کشور رایج بوده است و به همین دلیل ، در بسیاری از شهرهای قدیمی ایران و کشورهای هم جوار به ویرانه های معابد بودایی بر می خوریم که از آن جمله نو بهار بلخ ، بخارا و روستای " سه دیر " در اطراف سبزوار است . مجسمه های سنگی بودا در " مزار شریف " افغانستان که اکنون در خطر تخریب از سوی طالبان قرار دارد نیز نمونه یی از این بقایای باستانی است .

2 – زندگی بودا و اندیشه های او از طریق ایرانیان به چین منتقل شده و نخستین مترجمان صحف بودایی به زبان چینی یک شاهزاده ی اشکانی بوده است .

3 – مانی ، پیامبر ایرانی ، کیش خود را تحت تأثیر مستقیم کیش بودایی عرضه کرده و " رهبان الزنادقه " در متون عربی اشاره به راهبان بودایی و مانوی است .

4 – پس از اسلام ، اصول عقاید و تعلیمات و تمرین های روحی آیین بودایی در تصوف ایرانی متبلور شد و لذا یکی از غنی ترین سرچشمه های تصوف را باید کیش بودایی دانست .

5 – بسیاری از تمثیل ها و داستان های منقول در نظم و نثر فارسی ، ریشه ی بودایی دارد . نمونه های این تمثیل ها از حدیقه ی سنایی ، مثنوی مولانا جلال الدین بلخی و کلیله و دمنه ارائه شده است . هم چنین ، بعضی از تمثیل های بودایی در کتاب مقدس مسیحیان نیز رسوخ کرده است .

6 – داستان ابراهیم ادهم که مستشرقان او را " بودای اسلام " خوانده اند ، از زندگی نامه ی بودا تقلید شده و اسطوره یی بیش نیست .

7 – زندگی نامه ی بودا از زبان های سانسکریت و پالی به همه ی زبان های مهم جهان هم چون پهلوی ، سغدی ، گرجی ، سریانی ، یونانی ، ایتالیایی ، اسپانیولی ، آلمانی ، فرانسوی ، انگلیسی و غیره ترجمه شده است . ابن مقنع نیز این داستان را ( درست مثل کلیله و دمنه ) از زبان پهلوی به عربی به نظم ترجمه کرده و بعد از او نیز آبان لاحقی ( از زنادقه معروف ) این اثر را به عربی نظم در آورده است .

8 – زندگی نامه ی بودا حتی در مجموعه های احادیث و روایات اسلامی نیز وآرد شده و با نام " یوذاسف و بلوهر " در آثار ابن بابویه قمی و مجلسی تکرار شده است . اما پژوهش کامل نویسنده نشان می دهد که " یوذاسف " منقول در منابع اسلامی ، تصحیف " بوداسپ " یعنی بودای معروف است .

9 – محدثان و راویان مسلمان با تصرف و دست کاری در متن اصیل زندگی نامه ی بودا آن را به فرهنگ خود و ارزش های ادیان ابراهیمی نزدیک کرده اند و از بودا پیامبری ساخته اند که مقبول مسلمانان باشد ، بلکه در بعضی از منابع او را همان آدم ابوالبشر دانسته اند و قدمگاه بودا در سراندیب ( سری لانکا ) را قدمگاه آدم خوانده اند .

10 – در هزار ساله اخیر صدها عالم مسلمان بی آن که از وحدت " یوذاسف " با " بودا " اطلاعی داشته باشند ، زندگی نامه ی بودا را شرح و تفسیر و تهذیب و تلخیص کرده اند . نویسنده بیش از 30 اثر مختلف عربی و فارسی در 1000 رساله اخیر مشتمل بر زندگی نامه ی بودا را به تفصیل معرفی کرده است که یکی از آن ها کتاب گران قدر منطق عارفان اثر مرحوم آیت الله استاد سید علینقی امین ( 1379 -1297) است .

11 – آموزه ها و آیین های بودایی در عرفان و تصوف هم چون نیروانا ( که در بین صوفیه از آن به " فنا " تعبیر می شود) یا وصله های درویشی مثل کشکول ، علی التحقیق از راهبان بودایی به درویشان ایرانی رسیده است . هم چنین ، سنّت تراشیدن موی سرو ابرو و ریش و سبلت ( یا چار ضرب ) که بین قلندریه و خاکساران شایع شده ، از آداب بوداییان است .

12 – فیلسوفان اشرااقی ، به ویژه شارحان حکمه الاشراق سهروردی به افکار تناسخی و نظریه ی ادوار و اکوار بودا اشاره کرده اند و حتی تا یکصد و پنجاه سال پیش ، این اشارت ها را در متون فلسفی فیلسوفان ایرانی هم چون منظومه ی حکمت اثر مرحوم حاج ملاهادی سبزواری می توان یافت.

کتاب بازتاب اسطوره ی بودا در ایران و اسلام حاصل تحقیق گسترده ی نویسنده و مراجعه به متجاوز از پانصد متن متنوع ادبی ، فلسفی ، عرفانی ، تاریخی ، جغرافیایی و ملل و نحل به زبان های فارسی ، عربی ، انگلیسی و . . . است .

بی گمان کتاب بازتاب اسطوره ی بودا در ایران و اسلام جامع ترین پژوهشی است که در زمینه های تأثیر کیش بودایی در ایران و اسلام تا کنون در جهان منتشر شده است .

موفقیت نویسنده ی کتاب را که پژوهشگری توانا ، پر کار ، پر حوصله و محققی عمیق و دقیق و بصیر می‌باشد ، از خداوند متعال خواستارم . ( نقل از ماهنامه ی جهان اندیشه ، به مدیریت دکتر اسدالله مرتضوی ، شماره ی 2، آبان 1379 ، ص 50 )

این مقاله در نشریه ی سربداران ، زمستان 1388 ، ویژه نامه پروفسور سید حسن امین به چاپ رسیده است .

 

+ نوشته شده در  هفتم دی 1388ساعت   توسط دكتر محمد رضا بيگدلي ضیغمی  | 

نظر حکیم نظامی گنجوی درباره ی منزلت انسان

اگر فردوسی بزرگ در سراسر " شاهنامه " ی بی همتای خود ، در درجه ی یکم به مسائل کشور ، زبان ، تاریخ گذشته ، جنگ و صلح ، عادات و مراسم ملّی و تاج و تخت ایران بذل توجه کرده ، همّ خود را مصروف زنده نمودن ملیت ، آداب و رسوم و زبان و تاریخ و قومیت ایران باستان نموده است ، به مسائل دیگر از قبیل انسان ، انسان پروری ، عدالت اجتماعی ، اخلاق ، تعلیم ، تربیت ، عشق ، محبت و غیره نیز در سرتاسر " شاهنامه " در لابلای حوادث توجه کرده است . اما نظامی استاد بزرگوار گنجه مسئله ی انسان را مقدم بر هر چیز قرار داده ، به موضوع انسان ، انسان پروری و عدالت اجتماعی ، درس اخلاق ، تعلیم و تربیت و آینده ی انسانها بیش از هر چیز اهمیت داده است . تمام اندیشه ، ذهن ، هوش ، شعور ، استعداد ، طبع ، هنر ، دانش و توانایی خود را مصروف پیدایش راه حل برای سعادت انسان ، رفاه و صلاح بشر نموده است و یا به گفته ی دیگر اگر فردوسی میهن پرست است نظامی انسان پرور است .

نظامی در کلیه ی آثار پر ارج خود موضوع انسان را مقدّم بر همه چیز قرار داده و هدف اصلی وی انسان و سرنوشت انسان است . تمام متن " مخزن الاسرار " نظامی درس اخلاق و تعلیم و تربیت و انسان دوستی و انسان پروری است . در سرتاسر این مثنوی بی همتا موضوع سرنوشت و مقدرات انسان ، مناسبات انسانها ، به زیستی و هستی و خوشبختی انسان در مدّ نظر قرار می گیرد و به طور کلی موضوع اساسی داستان های وی بشر و طالع بشر می باشد . درس عبرت و هشدار دادن به جهانگیران و فرمانروایان ، ادب و اخلاق آموختن به زمامداران و زعمای وقت و به اخلاف آنان ، طرح مسئله مساوات ، دادگستری ، انصاف پروری ، انسان دوستی با تلقین عواطف زیردست نوازی و دادخواهی به حکّام ، تعلیم و درس اخلاق ، افتادگی و فروتنی به زورمندان و توانگران ، همچنین آموختن رمز مقاومت و ایستادگی در مقابل هرگونه تجاوز ، جبر و زور و ستم به نا توانان و درماندگان و زیردستان در راه مطالبه ی حقوق حقّه ی خود ، راهنمایی به توده های وسیع محروم هدف اصلی و مقصد نهایی شاعر است .

در این اثر حکمت آمیز ، نظامی بطور کلی و اعم به نسل بشر می آموزد که باید انسان حقیقی و بشر واقعی شد . نه زور گفت و نه زور شنید . نه ظلم و جفا کرد ، نه به زیر بار ظلم و ستم رفت . برای این کار می بایست به عدل و انصاف گرایید ، از منبع فیّاض ایمان وجدان و اخلاق نیرو گرفت . از عقل و منطق پیروی کرد . از ناراستی و نادرستی ناجوانمردی پرهیز کرد ، از کژروی و ناراستی و دروغ گویی گریزان شد . دارای اخلاق و صفات حسنه گردید . به نظر شاعر اگر همۀ انسانها بتوانند این دستور العمل را در زندگانی خود به کار بندند ، دنیا بی شبهه به بهشت برین تبدیل می گردد . نظامی همچنین به فروتنی ، رحم دلی و نوعدوستی ارزش فراوانی قائل است . او می گوید چیزی که به خود روا نمی داری به دیگران نیز روا مدار . نظامی کلید موفقیت را در کار و کوشش می بیند . راه پیروزی و نیل به هدف را در سایه ی زحمت و تلاش هموار می سازد . شاعر می آموزد که تنها رنج و کار است که سبب هرگونه پیروزی و سربلندی است . تنها با کار و زحمت است که انسان می تواند شاهد مقصود را در آغوش بکشد . نظامی کارگر و زحمتکش را شریفترین ، کشاورز و رنجبر را نجیب ترین و مفیدترین موجودات روی زمین می خواند . مسئله ی اشرف مخلوقات بودن بشر را نیز با کار و کوشش وی مربوط می سازد . در غیر این صورت او را عنصری منفی ، بیکاره ، تن آسا ، انگل اجتماع و سربار جامعه و مضرّ می شناسد .

نظامی در این اثر فلسفی همیشه زحمتکش را با بیکاره ، کارگر را با کارفرما ، فرمانبر را با فرمانروا مقابل هم قرار می دهد .

نظامی از خسرو لا ابالی و عیّاش عاشقی صادق و پاکباز و با وفا و در عین حال از شاهنشاهی خودکامه و بی پروا سلطانی دادگستر و با انصاف می سازد . بدی ها را اصلاح پذیر می داند .

آیا نمی شود آن پنج اصل اساسی آغاز داستان به نام هرمز پادشاه ساسانی را منشور انسان پروری نظامی نامید ؟ اینکه هیچ کسی حق تصاحب اموال و املاک غیر را ندارد ، هیچکسی حق دخالت در مقدرات دیگری را ندارد ، ناموس همه کس غیر قابل تجاوز است . حقوق همه کس مقدس و محفوظ می باشد . البته می توان اینها را منشور عدالت و دمکراسی نظامی بزرگ نامید . نظامی همه ی بشر را صرف نظر از جنس ، رنگ ، نژاد ، مسلک ، عقیده و افکار برابر می داند و راستی که چه نیکو می اندیشد . همچنین مگر شاعر در مثنوی گرانقدر " لیلی و مجنون " تمام همّ خود را مصروف تشریح وضعیت اسفناک و محرومیت انسان در قرون وسطی نمی کند ؟! آیا موضوع اصلی مثنوی درماندگی و بیچارگی و اسارت دو انسان ساده و دو دلداده ی پاکباز نیست ؟ نظامی در این اثر خود توانسته است با منتهای زبردستی ، درماندگی و عجز انسان دوران ظلمت و جهالت را بازگو کند و نبودن آزادی فردی انسانها را جلوه گر سازد ، تاریخ را متّهم و محکوم می نماید ، برای انسان حقوق و آزادی می طلبد .

ملاحظه می کنید که نظامی از هر دری که درآید ، باز هم برای آزادی ، سعادت  و رفاه بشر می اندیشد ، به راههای پر پیچ و خم و تاریک نسل انسان و زندگانی بشر با مشعل خرد و دانش نورپاشی و پرتو افشانی می نماید .

" هفت پیکر " یا " هفت گنبد " یا " بهرام نامه " چهارمین مثنوی از " پنج گنج " استاد گنجه مشتمل بر داستان و سرگذشت بهرام گور پادشاه ساسانیست . از شاهکارهای شعر و ادب فارسی در شمار است . اثری است که باز نمایش دهنده ی افکار عالی و اندیشمندانه ی نظامی گنجوی است . در این اثر نیز مقصد اساسی و هدف نهایی شاعر انسان و سرنوشت انسان است . زندگانی نیمه هشیار بهرام گور ، ازدواج های وی با هفت دختر هفت پادشاه هفت اقلیم ، جای دادن آنان در هفت گنبد هفت رنگ ، دیدار با آنان در عرض هفت روز هفته ، از آن جهت مورد توجه و دقت شاعر توانا قرار می گیرد که باز بتواند افکار خودش را درباره ی انسان ، محرومیت انسان ، راه چاره برای نجات و سعادت انسان بیان کند . در سایه ی عیاشی ، خوشگذرانی ، لا ابالی گری بهرام اوضاع کشور سخت پریشان و نابسامان است غفلت بهرام از وظایف خطیر خود و عدم توجه به کار مردم و کشور موجب ویرانی و فلاکت مملکت می گردد و کشور از خارج و داخل مورد تعرض و ستم قرار می گیرد . پادشاه چین به مرزهای شرقی تاخت و تاز می کند . در داخل نیز وزیر ستمکار بهرام کشور را به ویرانه ای تبدیل می سازد . شکایت هفت مظلوم و سرانجام کار آنها و سرنوشت وزیر ستمکار همه دال بر این است که در این اثر نیز نظامی به سرنوشت انسانها می پردازد موضوع اصلی این اثر هم بشر و طالع بشر است . به عقیده ی شاعر بشر نباید زیر بار زور و شکنجه برود . باید با ظلم ، با حکّام ظالم و فرمانروایان کوردل مبارزه نماید تا در نهایت به سر منزل آزادی و سعادت برسد . نظامی در این داستان نیز تمام همّ و توانایی خود را مصروف آن می سازد که فرمانروایان ستم پیشه و خودکامه و خواب آلود را از خواب غفلت و جهالت بیدار کند وظایف خطیر فرمانروایی و زمامداری را به آنها بیاموزد و این مردمند که باید به فکر نجات خویش از این بن بست باشند ، یعنی در اینجا نیز انسان است که مرکز توجه و دقت استاد گنجه قرار می گیرد . شاعر توانا درباره ی هرچه سخن می گوید سرانجام آن را با طالع و سعادت و رفاه انسانها پیوند می زند .

نظامی به مسئله ی انسان در " اسکندرنامه " نیز توجه ویژه و فراوان مبذول می دارد و تمام حوادث تاریخی و افسانه ای را با سرنوشت انسان مربوط می سازد .

نظامی در پی یک قهرمان حقیقی و شایسته و نجات بخش و امدادگر و در جستجوی یک فرمانروای واقعی و نیکوکار است . شاعر می خواهد که این قهرمان دلخواه وی با شجاعت ، سخاوت ، رشادت ، دانایی و عدالت خود دنیا را به دنیایی واحد و آباد تبدیل سازد ، که همگان در آن زیر یک لوا ، یک قانون ، یک حکومت و برابر زندگی نمایند . همگان در سایه ی برابری و برادری مرفّه و آسوده باشند ، از نعمت امنیت و سعادت بهره مند گردند . شاعر برای نیل به این مقصود و آرزو اسکندر خود ساخته اش را واجد همه ی شرایط ضروری برای رسیدن به این هدف عالی معرفی می کند . او سرکرده بی مانند فیلسوف دانشمند است . خواستار و طرفدار صلح و آشتی و دشمن جنگ و زور و جور و ستم است . جنگهای وی همه برای برقراری صلح و آرامش به پا می شود . او فقط با ناسپاسان جهانگیر و تجاوزکاران غارتگر می جنگد و ذاتاً صلح جو و سلیم و نیک نفس و طرفدار منافع و مصالح همگان است . تمام فعالیت و تلاش او برای رفع ظلم و برقراری عدالت و انصاف است . از مصر و حبشستان گرفته تا اقصی نقاط چین و ترکستان و هندوستان همه جا را برای تعمیم عدالت اجتماعی از سلطه ی حکام ظالم و زورگو آزاد می سازد . ملل و اقوام صرف نظر از نژاد و رنگ و عقیده و مکان در نزد او یکسان و برابرند . او مأمور و معتقد است که همگان را به دین خود بیاورد ، همه را به راه راست و درست ارشاد می کند . دین و آیین او چنانکه از مضمون " خردنامه " ها پیداست بر اساس عدل و انصاف و برادری و برابری بنیان گزاری شده است . نظامی در سایه ی جهد و کوششهای پیگیر و خستگی ناپذیر قهرمان اثر خود خواستار آن چنان جمعیتی است که در آنجا برتری و تفاوت خودی و بیگانه در میان نباشد . همه ی افراد جامعه یکسان و متساوی الحقوق باشند . همگان بدون هیچ گونه قید و شرط و وابستگی و تکلّف زندگی نمایند . رفاه و امکان از آن همگان باشد ، کسی به دیگری بدبین نباشد ، همه کس در فکر همنوع خود باشد . زورگو و زورشنو نباشد . اگر زندگانی آنچنانی که در آئینه ی تصوّر استاد گنجه مجسم و منقش و مصوّر است ، جلوه گر شود ، به تحقیق دنیا به بهشت و زندگانی به سرور و نشاط همیشگی و بی نیازی تبدیل می گردد .

+ نوشته شده در  هفتم دی 1388ساعت   توسط دكتر محمد رضا بيگدلي ضیغمی  | 

سيد حسن تقي زاده

سیّد حسن تقی زاده

سیّد حسن تقی زاده در روز 29 رمضان سال 1295 ( 5 مهر 1257 ) (1) ، در خانه ای محقر در شهر تبریز چشم به جهان گشود . اجدادش در قریه ای به اسم ونند ، از توابع قصبه ی اردوباد که در نزدیکی رود ارس واقع و اکنون جزو مستملکات قفقازی دولت شوروی است ، به دنیا آمده بودند . پدرش ، سید تقی ، در جوانی به تبریز آمده ، و پس از تحصیل در مدرسه ی حاج صفر علی و تلمذّ در محضر علمای تبریز آمده به نجف رفته ، و در آنجا هفده سال نزد شیخ مرتضی انصاری تحصیل کرده ، و در حدود سال 1289 ق به تبریز بازگشته بود ؛ و در شهر خود بیست و چهار سال یا بیشتر حوزه ی درس و مقام مقتدایی روحانی داشته است .

تقی زاده در چهار سالگی شروع به تحصیل کرد ، و تا چهارده سالگی کتابهای فارسی معمول آن زمان را خواند و مقدمات عربی و بعد منطق و فقه و اصول را نزد علمای تبریز آموخت .

در بین سنین 14 و 18 سالگی ، به تدریج تحولی در رشته ی تحصیلات و افکار او پدید آمد . نخست شوق زیاد به علوم ریاضی قدیم پیدا کرد ، و بعد به علم کلام و حکمت و طب قدیم روی آورد ، و دور از چشم پدر در راه علوم خفیه و تصوف و عرفان قدم نهاد ؛ و در بعضی مسلک های دینی خلاف مشهور و متبّع ، مانند طریقه ی شیخیّه و غیره ، مطالعه و تحقیق کرد .

در نهم یا دهم شوال 1314 ، هنگامی که نوزده سال داشت ، پدرش درگذشت ؛ و او ، که از قیل و قال مدرسه دلش گرفته بود ، آزادانه به تحصیل علوم جدید پرداخت ؛ و طبّ و تشریح و غیره را ابتدا نزد میرزا نصرالله سیف الاطبا و بعد نزد دکتر محمد کرمانشاهی ، معروف به کفری که با حسنعلی خان امیر نظام گروسی به تبریز آمده بود ، آموخت ؛ و هم در زبان فرانسه به قدر کافی پیشرفت کرد . در این اوقات ، در مدرسه ی دارالفنون مظفری تحصیل می کرد و در آنجا درس فیزیک می داد .

در سال 1316 ق ، به همدستی چند نفر ، مدرسه ای به نام " تربیت " تأسیس کرد که به واسطه ی غوغای مردم عوام و متعصب آن روزگار دوام نکرد ؛ و نیز یک مغازه ی کتاب فروشی به همان نام بنا نهاد که چندی پایدار ماند و محل تجمع روشنفکران و آزادی خواهان تبریز در آن زمان بود و خدمات مهمی به فرهنگ تبریز انجام داد .

در حدود سال های 18 / 1317 ق و بعد از آن ، در مدرسه ی امریکایی تبریز به فرا گرفتن زبان انگلیسی پرداخت و نزدیکی از معلمان امریکایی قدری از درجات عالیه ی علوم طبیعی را از روی کتاب های انگلیسی فرا گرفت .

در سال 1320 ق ، به همراهی میرزا محمد علی خان ( بعدها تربیت ) و میرزا سید حسین خان ( بعدها عدالت ) و میرزا یوسف خان آشتیانی اعتصام دفتر ( بعدها اعتصام الملک ) مجله ای علمی و ادبی ، به اسم گنجینه ی فنون ، تأسیس کرد که ماهی دو شماره منتشر می شد و یک سال دوام کرد .

تقی زاده ، پس از تعطیل مجله ی گنجینه ی فنون به سال 1322 ق ، سفری به قفقاز و استانبول و مصر و بیروت و دمشق کرد ؛ و در این سفر ، با جرجی زیدان ، ناشر مجله ی الهلال و صاحب تألیفات عدیده که قبلاً هم دورادور با او آشنایی داشت و نیز با شیخ محمد عبده ، مفتی معروف دیار مصر ، ملاقات کرد ؛ و در ماه شعبان سال 1323 ق ، با معلومات و اطلاعات بیشتری به تبریز بازگشت .

در این اوقات ، بعضی مجامع سرّی در تبریز به وجود آمده بود که اعلانات ژلاتینی ، به نام شبنامه پخش میکردند و مردم را به شورش و انقلاب دعوت می نمودند . اقدامات این افراد آزادی خواه ، که تقی زاده هم با آنها بود ، منجر به آن شد که روز 29 رجب 1324 ق مردم تبریز بازارها را بسته به کنسول خانه ی انگلیس پناه بردند و ، در نتیجه ی شورش تبریز ، شاه به درخواست های آزادی خواهان گردن نهاد . انتخابات       دوره ی اول از اواسط شعبان 1324 شروع و در 15 رمضان پایان یافت ، و تقی زاده با 51 رأی به نمایندگی مردم تبریز انتخاب گردید .

اما تقی زاده قبل از انقلاب تبریز ، در 14 ماه رجب ، از راه قفقاز عازم تهران شده بود . وی ابتدا برای دیدن بعضی خویشاوندان خود به ده ونند ، از توابع اردوباد ، رفت ؛ و به واسطه ی نزاع ارمنیان و مسلمانان قفقاز و خطرناک بودن راهها ، شانزده روز در آن ده ماند ؛ و چون از توقف در آن ده به ستوه آمد ، عازم جلفا شد ؛ و در آنجا خبر انقلاب تبریز را شنید ، ولی نخواست به تبریز برگردد . پس به تفلیس و باکو رفت ؛ و از آنجا برای دیدن میرزا عبدالرحیم طالبوف ، تمور خان شوره سفر کرد ؛ و چهار روز در خانه ی طالبوف مهمان ماند ، و باز به باکو برگشت ؛ و از آنجا قصد تهران نمود ، و در سوم رمضان به رشت و در چهاردهم رمضان به تهران رسید ؛ و چندی بعد ، در ماه شوال ، به وسیله ی تلگراف از انتخاب خود به نمایندگی صنف بازرگانان تبریز مطلع شد .

می گوید :

در آن زمان ، تازه قدم به سی سالگی گذاشته بودم و به حساب قمری یکی دو ماه بود که سی ساله شده بودم . . . من قبل از انتخاب شدن ، یعنی قبل از اینکه رسماً خبر شوم که به وکالت مجلس انتخاب شده ام ، مرتب در جلسات علنی حاضر می شدم و در ردیف تماشاچیان می نشستم ؛ و بالاخره ، وقتی تلگراف انتخاب شدن خود را دریافت داشتم ، باز هم قصد داشتم در ردیف وکلا ننشسته و منتظر باشم تا اعتبارنامه ی خود را دریافت دارم . ولی رئیس مجلس ( صنیع الدوله ) اصرار کرد که منتظر آن کار نبوده فوراً وارد مجلس شوم. . .

اولین جلسه ای که به مجلس رفتم تا در ردیف وکلا بنشینم ، آقا سید محمود ، ناظم مجلس ، که هر روز قیافه ی مرا در ردیف تماشاچیان می دید ، با خنده سراغم آمد و مرا از نشستن در ردیف وکلا منع کرد . البته من آن روزها قیافه ی خیلی جوان ، حتی به جوانی پانزده شانزده ساله ها داشتم ؛ اما مرحوم صنیع الدوله با اعتراض به آقا سید محمود خطاب کرد و گفت مانع نشوید ؛ و بالاخره ، من در ردیف وکلا نشستم..

در همان روز که وارد شدم ، مرحوم حاج سید محمد صراف ، نماینده ی مجلس ، به مرحوم حاج سید مرتضی مرتضوی به شوخی گفت : در تبریز شما آدم حسابی قحط بود که این پسر را به عنوان نماینده به مجلس فرستادند ؟ اما مرحوم حاج سید مرتضی گفت : صبر کنید تا همین آقا پسر به حرف بیاید ، آن وقت خواهید فهمید که تبریزی ها چه کسی را به نام نماینده ی خود به مجلس اول روانه کرده اند . (2)

خدمت بزرگ تقی زاده در مجلس اول تلاش در تدوین و تصویب مواد مترقیانه ی " متمم قانون اساسی " بود .

تقی زاده ، پس از بمباران مجلس ، با جمعی به سفارت انگلیس پناهنده شد ؛ و از آنجا ، از راه ولادی قفقاز ، به پاریس رفت ؛ و یک ماه بیشتر در پاریس بود که نامه ای از پروفسور ادوارد براون ، معلم زبان فارسی در کمبریج ، به او رسید که نوشته بود : شنیدم به پاریس آمده اید ، خیلی مشتاق دیدار شما هستم ؛ اگر ممکن می شد بیایید انگلستان خیلی خوشوقت می شدم ، و می توانستیم با هم کار کنیم ، و غرض این بود که در راه مشروطیت ایران کار کنیم . به این جهت مایل شد که سری به انگلستان بزند و اگر شغلی پیدا شود موقتاً در آنجا بماند ، پس با همراهی حاجی میرزا آقا فرشی ، از نمایندگان مجلس شورای ملّی که کمی پیش از بمباران مجلس به اروپا رفته بود ، عازم لندن شد . بعد ، به دعوت او ، میرزا محمد علی خان تربیت هم به لندن آمد ؛ و هر دو در کمبریج در یک پانسیون ارزان بها منزل کردند و به کاری که براون برای آنان پیدا کرده بود ، یعنی فهرست کردن کتاب های فارسی و عربی کتابخانه ی کمبریج ، مشغول شدند  (3). تقی زاده در لندن با مجامع سیاسی آشنا شد؛ و در جراید انگلیسی مصاحبه هایی از او راجع به مشروطیت ایران منتشر گردید و از فجایع دربار قاجار و حمایت سفارت روس از اقدامات ارتجاعی شاه آنچه را که خواست اظهار کرد .

تقی زاده در چند ماه اول شورش های آذربایجان درلندن بود ؛ و در این مدت ، تنها یک بار به پاریس رفت ؛ امّا همین که تبریز از دولتیان پیراسته گردید و در شهر ایمنی رُخ داد ، روز پنجشنبه 14 ذیحجه ی سال 1326 خود را به تبریز رسانید ؛ و چون تهران به دست اردوی بختیاری و مجاهدان گیلانی فتح شد ، در دهم ماه رجب 1327 ( پیش از آنکه از تبریز به نمایندگی دوره ی دوم مجلس انتخاب شود ) ، از تبریز حرکت و در 21 آن ماه به تهران آمد ، و عضو " هیئت مدیره " شد ، و از کسانی بود که در ترتیب کار شاه مخلوع و سازمان دادن حکومت نو دست داشت .

تقی زاده در دوره ی دوم مجلس از تهران ، بار دیگر از تبریز به نمایندگی انتخاب شد . وی وکالت تهران را ردّ کرد و وکالت تبریز را قبول نمود . در مجلس دوم ، اختلاف دو حزب اعتدالی و دمکرات روز به روز بالا گرفت ؛ و کار به جایی رسید که علمای نجف حکم تکفیر تقی زاده را ، که لیدر پارلمانی حزب دمکرات در مجلس بود ، صادر کردند و به اطلاع نایب السلطنه و مردم رساندند ؛ و در نتیجه ی این کشمکش های پیاپی که هر روز دامنه ی آن بالا می گرفت ، تقی زاده سه ماه از مجلس مرخّصی خواست و در اواسط ماه رجب 1328 عازم آذربایجان گردید ؛ و پس از سه چهار ماه توقف ، از راه ارزروم رهسپار استانبول شد . وی در غرّه ی صفر سال 1329 به استانبول درآمد ، و مدتی کمتر از دو سال در استانبول بود ؛ و بعد به اروپا رفت و ، با اینکه به نمایندگی دوره ی سوم هم انتخاب شده بود ، به ایران نیامد ؛ ودر 24 جمادی الثانی  1331 ( آخر ماه مه 1913 ) ، به دعوت علیقلی خان کاشانی نبیل الدوله که شارژدافر ایران در امریکا بود ، عازم امریکا شد . وی 19 ماه در امریکا ماند ؛ و در 13 صفر 1333 ( روز آخر سال 1914 ) ، به دعوت و پول آلمان ها و با گذرنامه ی ساختگی از راه هلند به برلین آمد . (4)

در آن هنگام ، جنگ جهانگیر اول آغاز شده و دولت آلمان برای ایجاد قیام های محلّی در سرزمین هند کمیته ای از میهن پرستان هندی در برلین تشکیل داده بود . تقی زاده ، پس از ورود به آ لمان، کمیته ی ملّیون و میهن پرستان ایرانی را – با همکاری میرزا محمد خان قزوینی ، کاظم زاده ی ایرانشهر ، سعد الله خان درویش ، جمال زاده ، نصرالله جهانگیر ، پورداود و گروهی دیگر از جوانان ایرانی – تشکیل داد ، و در کنار کمیته ی هندی به فعّالیّت سیاسی پرداخت ، و کسانی از ایرانیان را برای  حفظ ارتباط دایم با حزب دمکرات ایران و انجام دادن تبلیغات سیاسی بر ضد روس و انگلیس به تهران و کرمانشاه و فارس و بعد به استانبول روانه داشت .

در 18 ربیع الاول سال 1334 ( 24 ژانویه 1916 ) ، که مقارن بود با نیمه ی اول از سال دوم جنگ جهانی، روزنامه یا مجله ی کاوه را ، که نام خود را از قهرمان باستانی ایران کاوه ی آهنگر گرفته بود ، با همکاری جمعی از ایرانیان مقیم آلمان در شهر برلین ، انتشار داد .

کاوه در دو دوره منتشر شد . دوره ی اول ، یعنی دوره ی زمان جنگ ، در 35 شماره ، از 18 ربیع الاول 1334 تا 18 ذی القعده ی 1337 انتشار یافت ، و جنبه ی سیاسی داشت . اما دوره ی دوم ، یا دوره ی جدید پس از پایان جنگ ، از غرّه ی جمادی الاولی 1338 شروع و در 24 شماره تا غرّه ی شعبان 1340 ادامه یافت ، و مندرجات آن بیشتر مقالات علمی و ادبی و تاریخی بود .

سرمقاله های کاوه را خود تقی زاده ، تحت عناوین " ملاحظات " یا " نکات و ملاحظات " ، می نوشت ، و همه ی آنها جنبه ی اجتماعی و فرهنگی داشت ؛ و نیز مقالاتی در دوره ی جدید ، با امضای مستعار " محصّل " و با عنوان " مشاهیر شعرای ایران " می نوشت ، که نتیجه ی تحقیق و تتبع بسیار او در این رشته بود .

تقی زاده ، که شیفته ی مظاهر تمدن غرب شده بود ، در دوره ی جدید یا دوره ی ادبی کاوه نوشت :

امروز چیزی که به حدّ اعلا برای ایران لازم است و همه ی وطن دوستان ایران با تمام قوا ( تحت اللفظ ) باید در آن راه بکوشند و آن را بر هر چیز مقدّم دارند ، سه چیز است که هرچه درباره ی شدّت لزوم آنها مبالغه شود کمتر از حقیقت گفته شده :

نخست – قبول و ترویج تمدّن اروپا بلا شرط و قید ، و تسلیم مطلق شدن به اروپا ، و اخذ آداب و عادات و رسوم و ترتیب و علوم و صنایع و زندگی و کلّ اوضاع فرهنگستان بدون هیچ استثنا ( جز از زبان ) ، و کنار گذاشتن هر نوع خودپسندی و ایرادات بی معنی که از معنی غلط وطن پرستی ناشی می شود و آن را " وطن پرستی کاذب " توان خواند .

دوم – اهتمام بلیغ در حفظ زبان و ادبیات فارسی و ترقی و توسعه و تعمیم آن .

سوم – نشر علوم فرهنگ و اقبال عمومی به تأسیس مدارس و تعمیم تعلیم . . . (5)

و آن گاه عقیده ی خود را چنین خلاصه کرد :

ایران باید ظاهراً و باطناً ، جسماً و روحاً فرنگی مآب شود و بس . (6)

بعد از انقلاب اکتبر که عهدنامه ی مودّت 26 فوریه ی 1921 ایران و روس منعقد شد ، تقی زاده ، در روزنامه ، انتقادی بر آن نوشت و معایب آن را نشان داد ؛ و در نتیجه ، به دستور دولت ایران ، برای مذاکره و عقد عهدنامه ی تجارتی ، به مسکو رفت ؛ و پس از اجرای مأموریت خود ، به برلین بازگشت ؛ و از آن پس ، مدّتی نیز در لندن به سر برد .

وی در دوره ی چهارم از تهران به وکالت مجلس انتخاب شد ؛ ولی نپذیرفت و به ایران نیامد . اما بار دیگر در دوره ی پنجم از تهران به نمایندگی انتخاب شد ، و در سال 1303 به ایران آمد و در جلسات مجلس شرکت کرد .

پس از تغییر سلطنت ، مدّت کوتاهی در کابینه ی مستوفی الممالک وزیر خارجه شد ؛ ولی به زودی استعفا داد و به اروپا رفت . در انتخابات دوره ی ششم ، از تهران انتخاب شد ؛ و در فروردین 1306 به تهران بازگشت . چندی بعد به سمت ریاست غرفه ی ایران در نمایشگاه صد و پنجاه ساله ی استقلال ایالات متحده ی امریکا ، که در فیلادلفیا تشکیل یافته بود ، عازم آنجا شد ؛ و پس از پایان کار نمایشگاه ، چند ماه در امریکا سیاحت کرد ؛ و پس از بازگشت به ایران ، تا پایان دوره ی ششم (22 مرداد 1307 ) ، در مجلس بود .

در زمستان سال 1307 ، به سمت والی ایالت خراسان به مشهد رفت ؛ ولی این مأموریت طول نکشید ، و در خرداد 1308 به مرکز احضار شد ، و در 29 تیرماه برای مرتبه ی اول به سفارت ایران در لندن رفت ؛ ولی عمر این مأموریت نیز کوتاه بود ، و در بهار سال 1309 به ایران احضار شد ، و قریب چهارماه وزارت طرق را داشت ، و در بهمن آن سال به وزارت دارایی منصوب گردید .

تقی زاده در وزارت دارایی با نهایت شایستگی خدمت کرد . وی در زمان تصدّی خود ،  با اختیاراتی که تحصیل کرده بود ، به تشخیص خود و مشاورانش ارقام بودجه را تعدیل نمود ، و نظارت شدید وزارت دارایی را بر مصرف بودجه ی مملکت مستقر ساخت و جلو اسراف و تبذیر را گرفت ، و در وزارتخانه چند حسابدار برای نظارت در مخارج گماشت ، و بی غرضی و دقّت و سختگیری او در امور مالی کشور حسن اثر بخشید .

در اواخر سال 1311 ، اختلاف دولت ایران با شرکت نفت به میان آمد ؛ و پس از مذاکرات زیاد ، مجلس لغو قرارداد دارسی را اعلام نمود . انتظار می رفت که برای بیست و هفت سال باقیمانده ی مدّت ، قرارداد عادلانه ای بسته شود ؛ ولی پس از گفتگوهای زیاد ، قرارداد جدیدی با امضای تقی زاده ، که وزیر دارایی بود ، به مدت شصت سال با شرکت نفت انگلیس و ایران منعقد گردید ، و تقی زاده آن را در اواخر اردیبهشت ماه 1312 به مجلس تقدیم کرد ، و در هفتم خرداد به تصویب رسانید .

این قرارداد از هر حیث به زیان ملت ایران بود ؛ و تقی زاده بعدها  ، در جلسه ی هفتم بهمن 1327 ، صریحاً به این مطلب اعتراف کرد و گفت :

در آن وقت مذاکرات تمدید را پیش آوردند و من خیلی ملول شدم ، ولی چاره نبود . من در این کار هیچ گونه دخالتی نداشته ام ، جز آنکه امضای من پای آن ورقه است . من شخصاً هیچ وقت راضی به تمدید نبودم و " دیگران " هم نبودند ؛ و اگر قصوری یا اشتباهی شده ، تقصیر " آلت فعل " نبوده ؛ تاریخ آینده فرق  بین اختیار و اضطرار خواهد گذاشت ؛ با اقرار به آنکه در صورت امکان ، ولو با فدای نفس هم باشد، انسان باید از این تقصیر غیر اختیاری دوری نماید . (7)

تقی زاده تا شهریور 1312 ، که دولت مخبرالسلطنه ی هدایت از کار برکنار شد ، به سمت وزارت دارایی برقرار بود . از آن پس ، در پاییز همان سال ، مأمور سفارت پاریس شد ؛ و دو سال بعد ، بر حسب دعوت انجمن پادشاهی هنرهای زیبا ، برای ایراد خطابه ای در آن انجمن راجع به اوضاع ایران به لندن رفت . در اواخر تابستان ، خدمت او در فرانسه خاتمه یافت و به برلین رفت ؛ و قریب پانزده ماه در آنجا به مطالعه و تألیف گذراند و کتابی در تاریخ عرب و عربستان تصنیف کرد . در پاییز سال 1314 ، به سمت نماینده ی ایران ، در مجمع بین المللی خاورشناسان در رم شرکت کرد ؛ و چند ماهی پس از دعوت به برلین ، برحسب دعوت مدرسه ی مطالعات شرقی لندن ، در دی ماه 1315 ، برای تدریس زبان و ادبیّات فارسی ، به انگلستان رفت ؛ و شش سال در آن مدرسه مشغول کار بود .

پس از حوادث سوم شهریور ماه 1320 و اشغال ایران از طرف نیروی متفقین ، در حدود آبان و آذرماه آن سال ، بار دوم به سفارت ایران در لندن منصوب شد ؛ و در مدّت اقامت لندن ، فعّالیّت سیاسی زیادی داشت که مهمترین آنها کشمکش در شورای امنیّت با دولت شوروی بر سر تجاوز به حقوق ایران در آذربایجان بود .

پس از حل قضایای آذربایجان ، مردم آن سامان او را به پاس خدماتی که در سازمان ملل به آذربایجان و ایران کرده بود ، در تابستان 1326 ش به نمایندگی دوره ی پانزدهم مجلس شورای ملی انتخاب نمودند ؛ و او از سفارت لندن استعفا داد ، و در مهرماه آن سال به ایران آمد و در جلسات مجلس شرکت کرد .

در مهرماه سال 1329 که مجلس سنا تأسیس شد ، تقی زاده به عضویت سنا و از ابتدای امر به ریاست آن انتخاب شد ؛ و در دوره ی بعدی مجلس سنا ( اسفند 1332 ) ، باز عضویت و ریاست داشت ؛ ولی به واسطه ی ضعف پیری از ریاست استعفا داد ؛ و پس از چندی ، به دعوت دانشگاه کلمبیا در نیویورک به آمریکا رفت ؛ و قریب هفت ماه در آنجا بود ؛ و در این مدت ، در ایالات مختلفه ی امریکا به گردش پرداخت ، و از مراکز علمی دیدن کرد ، و خطابه هایی راجع به تاریخ یک قرن و نیم اخیر ایران و در باب مانی و مذهب او ایراد کرد که مورد توجه خاورشناسان واقع شد .

تقی زاده ، بعد از برگشتن به ایران ، در عضویت مجلس سنا و شورای عالی فرهنگ ایران و غیره بود ؛ و در آن میان ، گاهی خطابه هایی ایراد می کرد ، که از آن جمله سه خطابه درز مستان سال 1337 و دو خطابه در سال 1339 در انجمن مهرگان بود .

تقی زاده در چند سال آخر زندگی خود ، به علّت درد پا ، قادر به راه رفتن نبود و ناچار با صندلی گردان حرکت می کرد ؛ تا آنکه روز چهارشنبه هشتم بهمن ماه 1348 ، مطابق ذیقعده 1389 ، در تهران در گذشت .

سیّد حسن تقی زاده متجاوز از نود و چهار سال قمری ( نود و یک سال شمسی ) عمر کرد ، و بیش از هفتاد سال آن را به مبارزه و کار و کوشش گذراند .

مردی بود آزاداندیش و آزادی خواه و دمکرات منش که به رفاه و آسایش افراد طبقات محروم و زحمت کش علاقه ی زیاد داشت . وی در خلال نوشته ها و سخنرانی های خود – از جمله در مقدمه ای که بر کتاب خاک و آدم ، تألیف جمال زاده ، نوشته – اصول عقایدش را در این باره آشکار ساخته است .

تقی زاده مردی فصیح و شیرین زبان نبود ؛ حتی زبان آذربایجانی را ، که زبان مادریش بود ، خوب صحبت نمی کرد . آنچه به کلام او قوت می بخشید و جاذبه می داد وسعت اطلاعات و صیمیّت منطقش بود . (8)

تقی زاده در ترویج ایران شناسی و تشویق ایران شناسان سعی بلیغ داشت ، و خود یکی از ایران شناسان و کتاب شناسان مبرز بود . وی در چند کنگره ی خاورشناسی شرکت کرده بود و ریاست کنگره ی ایران شناسی تهران را به عهده داشت .

در نویسندگی سبک مخصوص داشت . نثر او معجونی بود از دقّت تا حد وسواس و پیچیدگی سیاست و قدرت دانش . عبارات و جملاتش غالباً مطول و مُعَقَّد بود . از به کار بردن تعبیرات و اصطلاحات نامأنوس و لغاتی که در طول مدت حیات سیاسی و ادبی  خود به آنها عادت کرده بود پروا نداشت . (9) کلام   او پر بود از امثله و شواهد زیاد و گاهی آمیخته با نیمرنگی از طنز خفیف و پر معنی .

از آثار مهمّ او گاه شماری در ایران ، مانی و دین او ، تحقیق در احوال و آثار فردوسی و ناصرخسرو ، رساله‌ی تحقیق در احوال کنونی ایران ، توجه بیشتر به ولایات ، مقدمه ی تعلیم عمومی ، آینده ی روشن ، لزوم حفظ زبان فصیح فارسی ، جنبش ملی ادبی ، اخذ تمدّن خارجی و خطابه هایی است در تاریخ عرب در اوایل ظهور اسلام که بعداً به صورت سه جزوه انتشار یافته است .

علاوه بر کتب و رسالات مذکور ، مقالات ممتع بی شماری از تقی زاده در مقدمه ی تألیفات دیگران و در روزنامه ی کاوه و مجلات آینده ، تقدّم ، تعلیم و تربیت ، ارمغان ، یغما ، مهر ، اطلاعات ماهانه ، سخن ، مجله ی دانشکده ی ادبیّات تبریز  و غیره چاپ شده است ؛ و نیز مقالاتی به زبان های خارجی نوشته که احمد آرام بعضی از آنها را به فارسی ترجمه کرده است .

مینورسکی ، خاورشناس روس ، درباره ی او گفته است :

سالها خواهد گذشت و خاک تبریز  فرزندی مانند تقی زاده نخواهد پرورد . (10)

آثار

رساله ی تحقیق احوال کنونی ایران یا محاکمات تاریخی ، قاهره ، 1323 ق .

مقدمه ی تعلیم عمومی یا یکی از سر فصلهای تمدن ، تهران ، 1307 ش .

از پرویز تا چنگیز ، تهران ، 1309 .

گاه شماری در ایران   قدیم ، تهران ، 1316 .

تصحیح تحفه الملوک ( از متون قدیمه ی مجهول المؤلف ) . تهران ، 1317 .

لزوم حفظ زبان فصیح فارسی ، تهران ، 1326 .

تاریخ عربستان و قوم عرب در اوان ظهور اسلام و قبل از آن ، در 3 جزوه ، تهران ، 1330 .

 " خواص فطری و ملّی " ( خطابه ای که در سال 1333 ق در مجمع محصلین ایرانی پاریس ایراد کرده ) ، راهنمای کتاب ، سال نوزدهم ، شماره های 7 – 10 ، مهر – دی 1335 .

مانی و دین او ، تهران ، 1335 .

خطابه مشتمل بر شمه ای از تاریخ اوایل انقلاب و مشروطیت ایران ، تهران ، 1338 .

" تاریخ انقلاب ایران " ( تقریرات ) ، مجله ی یغما ، سالا چهاردهم ، شماره های 2 – 8 ، 1340 .

اخذ تمدن خارجی ، تهران ، 1340 .

بیست مقاله ی تقی زاده ، ترجمه ی احمد آرام و کیکاوس جهانداری ، تهران ، 1340 .

روزنامه ی کاوه ( برلن ) ، 1922 – 1917 م .

مقالات متعدد به زبان های آلمانی و انگلیسی درباره ی تاریخ و موضوعات گوناگون در مجلات علمی.

 

کتابنامه

احرار ، احمد : " چگونه وارد عالم سیاست شدند ؟ " ، اطلاعات ماهانه ، سال 8 ، شماره ی 95 ، بهمن ماه 1334 .

افشار ، ایرج : " مرگ تقی زاده نه کاری است خُرد " ، راهنمای کتاب ، سال 13 ، شماره ی 3 / 4 ، خرداد – تیر 1349 .

-: " آخرین دفاع تقی زاده " ، راهنمای کتاب ، سال 13 ، شماره ی 3 / 4 ، خرداد – تیر 1349 . امیر خیری ، اسماعیل : قیام آذربایجان و ستارخان ، تبریز ، 1339 .

تقی زاده ، سید حسن : " شرح حال قلم خود او " ، راهنمای کتاب ، سال 4 ، شماره ی 4 ، تیرماه 1340 .

-: " سرگذشت سید حسن تقی زاده " ، راهنمای کتاب ، سال 13 ، شماره ی 3 / 4 ، خرداد – تیر 1349 .

-: " گوشه هایی از زندگی تقی زاده " ، راهنمای کتاب ، سال 13 ، شماره ی 5 – 7 ، مرداد – مهر 1349 .

-: " تقی زاده و پروفسور براون " ( از یادداشت های تقی زاده ) ، یغما ، سال 26 ، شماره ی 4 ، تیرماه 1352 .

جمال زاده ، سیّد محمد علی : " سید حسن  تقی زاده " ، یغما ، سال 19 ، شماره ی 11 ، بهمن ماه 1345

-: " خطابه ی آقای سید حسن تقی زاده " ، راهنمای کتاب ، سال دوم ، شماره ی 4 ، دی ماه 1338 .

-: " تقی زاده به قلم جمال زاده " ، راهنمای کتاب ، سال 13 ، شماره ی 3 / 4 ، خرداد – تیر 1349 .

-: " به مناسبت سومین سالگرد وفات تقی زاده " ، راهنمای کتاب ، سال 14 ، شماره ی 9 – 12 ، آذر – اسفند 1350 .

شفق ، دکتر صادق رضا زاده : " گفتار در مجلس سنا " ، راهنمای کتاب ، سال 13 ، شماره ی 3 / 4 ، خرداد – تیر 1349 .

شیخ الاسلامی ، جواد : " تقی زاده ای که من شناختم " ، راهنمای کتاب ، سال 13 ، شماره ی 3 / 4 خرداد – تیر 1349 .

صدر هاشمی ، محمد : تاریخ جراید و مجلّات ایران ، جلد چهارم ، تهران ، 1331 .

صفایی ، ابراهیم : تقی زاده ( جزو سری رهبران مشروطه ) ، تهران ، شهریور 1345 .

عرفان ، محمود : " مصاحبه ی خبرنگاری با محمود عرفان " ، راهنمای کتاب ، سال 13 ، شماره ی 3/4 ، خرداد – تیر 1349 .

کسر وی ، سیّد احمد : تاریخ مشروطه ی ایران ، چاپ چهارم ، تهران ، 1334 .

مجتهدی ، مهدی : " خاطرات مهدی مجتهدی در روزنامه ی سحر " ، راهنمای کتاب ، سال سیزدهم ، شماره ی 3 / 4 ، خرداد – تیر 1349.

مینوی ، مجتبی : " تقی زاده " ، نقد حال ، تهران ، دی ماه 1351 .

-: " یاد یار در گذشته " ، نقد حال ، تهران ، دی ماه 1351 .

-: " یاد یار گذشته " ، راهنمای کتاب ، سال سیزدهم ، شماره ی 10 – 12 ، دی – اسفند 1349 .

ناطق ، ناصح : " سید حسن تقی زاده " ، راهنمای کتاب ، سال سیزدهم ، شماره ی 5 – 7 ، مرداد – مهر 1349 .

-: " پای صحبت سیاستمدار کهنسال سید حسن تقی زاده " ، مجله ی روشنفکر ، پنجشنبه 16 فروردین 1344 .

-: " سید حسن تقی زاده سیاستمدار کهنسال حرف می زند " ، مجله ی روشنفکر ، پنجشنبه 2 اردیبهشت 1344 .

-: " گفت و گوی تقی زاده و محمد علی شاه در سفارت روس " ، مجله ی روشنفکر ، پنجشنبه 23 اردیبهشت 1344 .

-: " یادنامه تقی زاده ، ( مجموعه ی 30 مقاله و شعر ) به اهتمام حبیب یغمایی ، انجمن آثار ملی ، 1349 .(1)

1- یحیی آریان پور ، از صبا تا نیما ، " مجلد سوم " .

_____________________________

پانوشت :

1 – 27 سپتامبر 1878 م .

2 – از مقاله ی " تقی زاده پس از بیست سال راز مهمی را فاش کرد " ، اطلاعات ، شماره ی 11992 ، پنجشنبه 12 خرداد 1345 .

3 - براون بعدها ، در خطابه ای که در پاریس خوانده بود ، اظهار داشت که فلانی که به اینجا آمد وسیله ی زندگی نداشت ؛ و چون هرکاری کردم که کمکی به او بکنم قبول نکرد ، عاقبت حیله ای به کار بردم و به اسم کتابخانه او را مشغول کردم ، در صورتی که پولی از خودم می دادم و کتابخانه از آن خبری نداشت .

4 – " یک روز ، نامه ای از کنسول آلمان دریافت کردم و خواهش کرده بود نزد او بروم . در ملاقات گفت که ممکن است که شما به آلمان بروید و وسایل آن را فراهم خواهیم کرد . علتش را ذکر کرد که ظاهراً ما محتاج اشخاص بانفوذ و با فصاحتی هستیم که با اسرای مسلمان و هندو بتواند صحبت کند و در آنها تبلیغ ضد متفقین کند و برای آلمان تبلیغ نماید . مخارج سفر را هم گفت ما می دهیم . وضع من سخت از نظر مالی خراب بود و گفتم عایدی هم در ماه لازم دارم .قرار شد 200 دلار در ماه به من بدهند . بعدها در آلمان فهمیدم که قضیه ی کمیته ی انقلابیون هند  در بین بوده است . ( " آخرین دفاع تقی زاده " ، مجله ی راهنمای کتاب ، سال 13 ، شماره های 3/4 ).

5 ، 6 – کاوه ، دوره ی جدید ، شماره ی 1 ، غرّه ی جمادی الاولی 1338 . تقی زاده بعدها ، ضمن سخنرانی خو د در باشگاه مهرگان به تاریخ شب پنجشنبه 17 آذرماه 1339 ، از این عقیده عدول کرد و آن را خطا و افراط شمرد .

7 – صورت جلسات 7 و 9 بهمن ماه 1327 مجلس شورای ملی – کلمه ی " آلت فعل " که تقی زاده به زبان آورد ، در آن هنگام و بعدها به عنوان یک شوخی نیش دار نقل مجالس و محافل مدعیان بود .

8 – خاطرات مهدی مجتهدی ، راهنمای کتاب ، سال 13 ، شماره ی 3/4 ، خرداد – تیر 1349 .

9 – ایرج افشار ، " مرگ تقی زاده نه کاری است خُرد " ، راهنمای کتاب ، سال 13 ، شماره ی 3 / 4 ، خرداد – تیر 1349

10 – مهدی مجتهدی ، مأخذ یاد شده . راهنمای کتاب ، سال 13 ، شماره ی 3 / 4 ، خرداد – تیر 1349 .

+ نوشته شده در  هفتم دی 1388ساعت   توسط دكتر محمد رضا بيگدلي ضیغمی  | 

شيخ شامل داغستاني

شیخ شامل داغستانی

شمال قفقاز که منطقه ای کوهستانی است خاستگاه تفکرات ضد استعماری و زادگاه عالمان مجاهد در همیشه تاریخ بوده و شخصیت های علمی و اسلامی بسیاری را در خود جای داده و پرورانده است . این سرزمین از غرب به دریای سیاه و از شرق به دریای خزر از شمال به دشتهای روسیه و مناطقی از باکو و شیروان و گنجه و از جنوب نیز به گرجستان محدود می باشد . محققان بیش از بیست و پنج گروه قومی و زبانی از جمله آوار ، لزگی ، قمون ، لک ، طبسران و قبارطی که با نام کلی داغستان شناسایی نموده اند . نفوذ اسلام از زمانهای دور در این سرزمین به حدی بود که در کوتاهترین زمان بخش اعظمی را مسلمین به خود اختصاص دادند و داغستان و قفقاز مرکزیت مسلمانان گردید . حضور و نفوذ اسلام به مردم این دیار جسارت داد و لذا در قالب نهضت های اسلامی علیه تجاوزگران بسیج شدند از بنیانگذاران نهضت اسلامی داغستان می توان از :

-         شیخ منصور اُشورمه ای که از طایفه چچن و از قریه اشورمه بود . در جوانی به بخارا سفر کرده و در آنجا به طریقت نقشبندیه روی آورده و پس از بازگشت به داغستان مردم را به این آیین دعوت نموده است . تعالیم او که بر جهاد با کافران و مقابله با نفوذ و سیطره کفار تأکید داشت به سرعت در میان اقوام مسلمان قفقاز ریشه دوانید و بر وحدت و اخوت مسلمانان تأکید می کرد . لذا موجب اتحاد مردم و اقوام مختلف داغستان در برابر روسها گردید .

-         غازی ملّا محمد ، رهبر و نخستین پیشوای جنبش اسلامی داغستان می باشد او در سال 1208 ق در روستای گمری در شمال داغستان متولد شد . در جوانی همراه شیخ شامل قفقازی نزد شیخ محمد افندی تلمذ نمود . او به تبلیغ آشکار علیه روسها پرداخت و پس از سه سال مبارزه و مجاهدت به شهادت رسید .

-         حمزه بیگ در واقع دومین پیشوا و امام نهضت اسلامی داغستان در قرن 19 میلادی است . او از طایفه اورخان داغستان و از پیشوایان و مشایخ فرقه نقشبندی بود  و توانست نیروهای بسیاری را علیه روسها بسیج نماید . حمزه بیگ به سال 1834 میلادی به دست روس ها به قتل رسید .

-        شیخ شامل داغستانی :

پس از کشته شدن حمزه بیگ شیخ شامل امام قفقاز شد و اداره ی امور آوارستان را به عهده گرفت و ماوقع از این قرار بود که تا مردم از کشته شدن حمزه بیگ با خبر شدند مسلمانان منطقه آوارستان در روستای اشلطی جمع شدند و در راستای پیگیری نهضت و اجرای شریعت و مبارزه و مقابله با روسها به مذاکره و مشاوره پرداختند و نهایتاً شیخ شامل را به اعتبار تقوا و قدرت و نفوذ فوق العاده اش در امر مدیریت و قیادت و رهبری مسلمانان به او لقب امام داده برای حکومت برگزیدند او ابتدا از قبول رهبری امتناع می کرد و راضی به قبول مسئولیت بزرگ نبود ولی به اصرار علما و بزرگان و مسلمانان نهایتاً قانع گردید و مسئولیت را پذیرفت .

داغستان مهد دلیر مردان و عالمان مجاهدی است که در هماره ی تاریخ در دفاع از کیان اسلامی و آزادی و آزادگی و در مصاف با مستبدان و مستکبران و زورگویان علم جهاد و شهادت را به دوش کشیدند . و شیخ شامل داغستانی از مصادیق بارز مجاهدان راه خداست . او در سال 1212 هجری قمری در دهکده ی " دیگر می " داغستان دیده به جهان گشود پدرش دنقو محمد از بزرگان قفقاز و افراد پاکدامن قبیله ی  بزگیها بود . او دوران کودکی و نوجوانی را در دامن کوههای سر به فلک کشیده داغستان سپری نمود ، وی از همان اوان و عنفوان جوانی در درس بزرگان فرزانه منطقه خود حاضر می شد در بیست سالگی علوم عربی و ادبیات را فرا گرفت با استعداد خلاق و همت والایی که داشت مراحل علمی را پشت سر گذاشت و پس از گذشت 14 سال تحصیل علوم و فنون اسلامی و جهاد و رزم به اجتهاد رسید و عناوین محقق و عالم را کسب نمود .

شیخ شامل سالهای 1245 – 1244 قمری از همرزمان قاضی محمد بیگ بود که علیه امپریالیسم روس مبارزه می کردند . وی پس از شهادت حمزه بیگ به مقام پیشوایی مسلمانان داغستان و چچن و اینگوش انتخاب گردید . با انتخاب شامل به رهبری مسلمانان روح تازه ای در کالبد مجاهدان مسلمان داغستان دمیده شد و تلاشها و مجاهدت شیخ شامل به گونه ای بود که گسترش آن مقامات روسی و ارتش تزار را با خطر جدی مواجه نمود . مجاهد بزرگ شیخ شامل در اولین سخنرانی خود اینگونه بیان کرد :

. . . از آغاز کارم تا انجام آن جز احیای شریعت محمدی (ص) و اجرای اصول و قوانین اسلام هدفی نخواهم داشت . . . با دوستان خدا برادر و با دشمنان خدا دشمنم . . .

و به راستی که شامل تا آخرین لحظات عمر در عمل نیز ثابت کرد که یک مسلمان واقعی و یک رهبر مجاهد است .

قیام و مقاومت مسلمانان در عصر زعامت شامل تمامی داغستان را فرا گرفت حتی قیام مسلحانه کوه نشینان به ایالت شمالی داغستان نیز سرایت نمود و در سال 1251 قمری علیرغم همه ترفند ها و تلاشهای ارتش تزار سرکوبی قیام مسلمانان داغستان ، روحیه ی جهادگران بالا رفت و قیام حتی به سرعت بخشهای جنوبی داغستان را نیز فرا گرفت و رفته رفته بر تعداد مریدان شیخ شامل اضافه شد آنگونه که انقلابیون در قله های سلسله کوههای دهکدۀ آخولقه استحکامات و قلعه هایی ایجاد نمودند و امواج قیام و انقلاب به رهبری شیخ شامل سراسر ایالات داغستان و چچن اینگوش را در بر گرفت و این سبب هراس تزارهای روسی شد .

ارتش تزار در قالب نیرویی مرکب از 5000 سرباز 20 عراده توپ برای سرکوب این نهضت به سوی اشلطی روان شد .

نیروهای تحت امر شیخ شامل تمام این نیروها را تار و مار و پیروزی بزرگی را به دست آوردند . و دهها عراده توپ به غنیمت گرفتند . فرمانده نیروهای روسی در حالیکه زخمی بود خود را به ستاد فرماندهی رسانده به مافوق خود چنین گزارش داد :

" شیخ شامل با صلابت و قاطعیت خاص نهضت را رهبری می کند . مریدان او چنان جان بر کفند که با خنده و شادمانی به استقبال مرگ می روند . "

حکومت مسلمانان از نظم خاصی برخوردار بود به گونه ای که شامل در مناطقی که تحت رهبری و زعامت وی بود نایب حکومتی یا جانشینی تأسیس کرد . پنج جانشین یک ولایت را تشکیل می داد و ولایت ها نیز از طرف یک فرمانده که همۀ قدرت های مادی و معنوی را در دست داشت اداره می شد . وظیفه جانشین گرفتن مالیات ، جمع کردن سربازان ، استفاده از صلاحیت های قضایی و نظارت بر رعایت قوانین شریعت بود . نایبان در مسائل مشکل قوانین اسلامی به قضات مراجعه می کردند و قضات به مفتیان در معضلات امور مجلس بود که با ریاست شیخ شامل قفقازی منعقد می شد .

همچنین در هر روستا یک حاکم شرع یا قاضی گمارده شده بود که آنها موظف بودند از اخبار روستای خود جانشین را مطلع سازند . در عین حال مسئول تأمین امنیت و آسایش مردم و مسئول آگاه ساختن مردم از دستورات شیخ شامل بودند . در هر روستا هر ده خانه یک سرباز باید می دادند و خانواده هایی که سرباز می دادند از مالیات معاف می شدند . لذا در سال 1843 میلادی نیروها به 5000 نفر رسید . علاوه بر آن ارتش دائمی مردان همه روستاها که سن آنها بین 15 تا 50 بود موظف به یادگیری تیراندازی و سوارکاری بودند .

اطراف رهبری قیام و نهضت " شیخ شامل " به وسیله یک واحد حفاظتی که از جوانان مؤمن و مورد اعتماد گزینش می شدند احاطه می شد آنان شجاع ترین و مطمئن ترین افراد به شمار می رفتند . شامل نیز به این افراد اعتماد کامل داشت چرا که از اول تا نهایت نهضت حتی یک نفر از این جوانان به رهبر خود خیانت نکردند و مرگ در نظر آنها تنها وسیله ی نیل به بهشت موعود بود . علامت آنان کلاه پوستی بلند بود که از پوست گوسفند تهیه می شد ، لباسشان زرد و فرماندهان رنگ سیاه می پوشیدند . در ضمن طبقات مختلف جامعه در تمامی ساعات و اوقات می توانستند با شیخ شامل رهبر خود ملاقات نمایند . منشاء سلاحهای سربازان ، شامل اسلحه های ایران و ترکیه بود و در عین حال در قفقاز و ناحیه هایی به نام کوپاچی کارگاه اسلحه سازی وجود داشت . در آمد آنها از مالیات که به عنوان خمس از مردم دریافت می گردید و غنایم جنگی بود که از قشون روس به دست می آوردند .

شیخ شامل سیستم حکومت خود را بر اساس قوانین شریعت اسلامی بنیان نهاده بود و بدین علت است سالهای حکومت او را بعدها در داغستان عصر شریعت نام نهادند .

ارتباطات در عهد شامل و در مناطق حاکمیتش از اهمیت بسیاری برخوردار بود در هر روستا چندین اسب از بهترین و چابک و چالاک ترین آنها برای کارهای پستی و کسب اطلاعات از دشمن و وضعیت آنها همیشه حاضر بودند . پیک ها و پستچی ها نشان مخصوص امضاء شده ای از طرف شامل یا جانشینان او داشتند . در مواقع ضروری با ارائه آن از هر گونه تسهیلات بهره می بردند .

شیخ شامل در سال 1254 قمری برابر با 1838 میلادی تمامی نیروی خود را صرف تحکیم موقعیت نظامی طوایف داغستان نمود . او مرکزیت حکومتی خود را صخره ی آخولقه که دژی طبیعی و سنگی بود و بیش از 182 متر از رود قویسو ارتفاع داشته قرار داد . شامل بر فراز این قلعه صحنه ای که رودخانه چون حلقه ای دور آن می چرخید با بهره گیری از مهارت های اسرای روسی و مشاوران نظامی اش خانه ای دو طبقه ساخت و همراه خانواده در آن زندگی می نمود .

سال 1839 میلادی 1255 هجری قمری یک نیروی 8000 نفری به فرماندهی ژنرال گرایبه به مراکز تجمع مجاهدان و انقلابیون حمله نمودند در این حمله سراسری فئودالها و خانها نیز علیه نیروهای مسلمان و انقلابی شرکت داشتند .

متأسفانه آخولقه مرکز اصلی تجمع مبارزان پس از یک جنگ خونین و نابرابر به دست سربازان روس افتاد و طی این جنگ جواهر همسر شیخ شامل و کودک خردسالش کشته و یک فرزند او به نام غازی محمد مجروح شد و خود شامل به چچن گریخت . در 29 آگوست 1839 میلادی ژنرال گرایبه به تزار خبر فرستاد که آخولقه آزاد شد داغستانی ها را نجات دادیم ! شامل به چچن پناهنده شد . "

تزار در جواب نوشت : افسوس که شامل گریخت جنگ شامل از این به بعد شدیدتر و هجوم جدیدتر و دهشتناکتر و گسترده تر خواهد بود .

پیش بینی تزار دربارۀ قیام شیخ شامل درست از آب درآمد و طی یک سال پس از اشغال آخولقه شیخ شامل ارتش مردمی و مجاهدان را برای مبارزۀ اشغالگران از نو سازماندهی نمود این بار مرکز فرماندهی و مبارزه روستای دارغا بود . در سال 1840 میلادی برابر 1256 قمری تزار نیروهای تازه نفس فراوانی را به قفقاز گسیل کرد و همۀ آنها به دست مبارزان درهم کوبیده شدند . لذا تلاش روسها برای خاموش نمودن کانون آتش انقلاب در قفقاز ناکام ماند .

ژنرال گرایبه بار دیگر با ده هزار نیرو به سوی دارغا حرکت نمود و طی چهار روز جنگ با از دست دادن 66 افسر و 700 سرباز و مقدار متنابهی مهمات جنگی مجبور به عقب نشینی شد . شکست های مکرر سبب رعب و وحشت کاخ نشینان کرملین شد .

سالهای 1256 تا 1264 هجری قمری دوران درخشان مبارزان نام گرفت و شیخ شامل طی آن سالها اقدام به تشکیل حکومت اسلامی در مناطق قفقاز جنوبی و شرقی نمود . شامل که هم رهبر مذهبی بود و هم فرمانده نظامی ، به عنوان سیاستمداری مقتدر رهبری دولت را نیز به عهده داشت . پس از به قدرت رسیدن الکساندر دوم قشون 270 هزار نفری آرای باریانیسکی به سوی قفقاز حرکت نمود و به هر منطقه که وارد شدند خانه ها را آتش زدند زنان و کودکان را مورد آزار قرار دادند و اموال آنان را به غارت بردند .

شیخ بزرگوار قفقاز به همراه نیروهایش مدت دو سال مقاومت جانانه ای کردند اما زمانی که ارتش روس اقدام به آتش زدن باغات و مزارع و خانه های مردم عادی می نمود برای نجات جان غیر نظامیان داغستان و جهت جلوگیری از وارد آمدن خسارت به مردم عادی و محروم مجبور به مصالحه شد و به همراه همرزمانش به غاز قونیت عقب نشینی نموده به سال 1275 قمری با پیش شرط خلاص یافتن همقطارانش دو نفر را مأمور کرد تا با روسها وارد مذاکره شود و پس از آنکه فهمید با تسلیم او جان مردم داغستان زنان و مردان و کودکان در امان خواهد بود بر اسب نشست و عازم اردوی قشون روس شد و خود را تسلیم آنان نمود و ژنرال باریا حکم آلکساندر دوم را برای او خواند که اگر شیخ شامل زنده به دست آمد فوراً او را روانه پایتخت کنند . لذا به پترزبورگ روانه شد و در طول مسافت روسها در مقابل هیبت و عظمت او سر تعظیم فرود می آوردند امپراطور او را بدون سلب اسلحه پذیرفت و او و خانواده اش را به منطقه بد آب و هوای کالوقا یا کالوتا تبعید نمود . شامل مدت ده سال در تبعید ماند و در سال 1870 میلادی اجازه سفر به کعبه و حرم رسول الله (ص) از مسیر ایران را درخواست کرد ولی روسیه بنا به دلایلی اجازه سفر به مکه از مسیر ایران را نداد فلذا شیخ شامل از مسیر ترکیه عازم مکه و مدینه شد پس از زیارت قبور ائمه و پیامبر و زیارت بیت الله الحرام در 11 ذیقعده 1287 قمری جان به جان آفرین تسلیم نمود . عالم مجاهد قفقاز و شاهین کوههای داغستان در سرزمینی وحی حجاز به خاک سپرده شد . هرچند شیخ شامل بزرگ از خاکیان جدا شد اما روح او و تفکر جهادی او برای همیشه تاریخ در قلب نسل های منطقه قفقاز جاودانه ماند .

_____________________________

پی نوشت ها :

1 – ترکمن های ایران ، محمدرضا بیگدلی ، پاسارگاد ، صفحات 440 به بعد . و دو هفته نامه هشترود

2 – شیخ شامل داغستانی ، فیتس روی مک لین ، ترجمه کاوه بیات ،

3 –دلیران قلعه ی آخو لقه ، حمید گروگان

4 – فصلنامه آران .

+ نوشته شده در  هفتم دی 1388ساعت   توسط دكتر محمد رضا بيگدلي ضیغمی  | 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM