X
تبلیغات
وبلاگ دكتر محمد رضا بيگدلي ضیغمی - حیدر خان عمواوغلی

حیدر خان عمواوغلی

حیدر خان چراغ برقی یا بمبی معروف به حیدرخان عمو اوغلی که اسم اصلی اش تاری ویردیوف بوده است نامبرده یکی از رؤساء و ارکان عمده ی مجاهدین خارجی یعنی غیر ایرانی بوده مانند قفقازیان و گرجیان و ارامنه و غیره که در اوایل تأسیس مشروطیت ایران داوطلبانه به این مملکت آمده بودند و با مستبدین به اصطلاح آن روزها مبارزات نمودند و جمع کثیری از این جماعت به دست ایشان در ایران کشته شدند راجع به ملیت حیدرخان عمو اوغلی بسیاری عقیده شان بر این است که حیدرخان اصلا ایرانی پسر مشهدی میرزا علی اکبر خان ارومیه ای و یاسلماسی بوده وجد حیدرخان یعنی پدر مشهدی علی اکبر به حاجی ملاعلی تاری ویردیوف موسوم و در شهر ارمنی نشین الکساندر و پل ساکن و از اینجا شهرت و نام خانوادگی این خانواده و حیدرخان تاری ویردیوف گردیده است (1) و راجع به وجه تسمیه عمو اوغلی می گویند که رفقاء و آشنایان مشهدی علی اکبر را عمو خطاب می کردند و به همین جهت حیدرخان پسرش را عمو اوغلی یعنی پسر عمو گفته اند . حیدر خان عمو اوغلی ساکن قفقازیه و از اتباع دولت روسیه تزاری بود و در قفقاز تحصیل کرده و مهندس الکترونیک ( برق ) شد و پس از فراغت از تحصیل در یکی از کارخانه های باد کوبه مشغول به کار گردید . به علت ظلم و تعدی و رفتار ناهنجار عمال تزاری نسبت به مسلمین قفقاز او را بر آن داشته که با یک عده مسلمین غیرتمند دیگر در کار تشکیل حزب سیاسی همدست شود و به همراهی ایشان با مستبدین داخلی و خارجی مبارزه کند هنگامی که مسلمین قفقازیه در 1317 ه . ق (1900 م .) تحت اداره نریمان نریمان بکف انجمنی به نام کمیته ( اجتماعیون – عامیون ) تشکیل دادند و این کمیته در سایر شهرهای قفقازیه شعبی داشت از آن جمله شعبه بادکوبه بود که حیدر خان جزء اعضای آن به شمار می رفت بعدها عده ای از آزادی خواهان ایران مخصوصاً آذربایجان با این کمیته اجتماعیون – عامیون قفقازیه ارتباط سری پیدا کردند و در تبریز شعبه ای از آن به دستیاری این جماعت تأسیس گردید .

حيدر خان عمواوغلي

حیدر خان را مظفر الدینشاه و میرزا علی اصغر خان صدر اعظم در مراجعت شاه از سفر اول به اروپا در سال 1318 ه . ق به معرفی چند نفر به عنوان مهندس برق در باد کوبه استخدام کردند و برای دایر کردن کارخانه چراغ برق در همان سال به مشهد فرستادند و او پس از چند سالی اقامت در آن جا به تهران آمد و پس از پنج ماه بیکاری ابتداء در ماشین خانه راه آهن حضرت عبدالعظیم بعد در تجارت خانه روسی حمل و نقل ایران و سپس در اداره چراغ برق مرحوم حاج حسین آقا امین الضرب استخدام شد کارهای الکتریسیته ( برق ) و سرکشی به امور آن به عهده ی وی محول گردید و در تمام اوقات در کار پیدا کردن مردم برای شورش بر ضد سلطنت استبدادی و توطئه برای قتل سران استبداد مشغول بود چنانکه بمب هایی که در خانه میرزا احمد خان علاءالدوله و پشت دیوار خانه وزیر مخصوص و در خیابان پست خانه در سر راه محمد علیشاه انداخته شد و ترکید و قتل شکرالله خان شجاع نظام مرندی و پسرش خانباباخان شجاع لشکر همه به دستیاری او بود و در توطئه قتل اتابک نیز دخالت داشت . م . ق هدایت در صفحه 456 کتاب خاطرات و خطرات تألیف خود راجع به انداختن بمب در خیابان اکباتان در سر راه محمد علیشاه نظرش جور دیگری است و در این باب می نویسد :

" پس از رفتن شاه به مجلس (2) و سوگند یادکردن که انتظار آرامش و سازش می رفت بمب رضا خان شجاع لشکر چه بود و چه جهت داشت که شاه عصبانی و مأیوس نشود رضاخان شجاع لشکر پس از آن عمل به خاک ترکیه متواری شد . در دوره ی قیام به تبریز آمد و پس از قیام لاهوتی به روسیه رفت در آن موقع حیدر عمو اوغلی محاکمه می شد ".و به طور کلی حیدرعمو اوغلی در تمام شورش های انقلابی زمان مشروطیت دست داشته و نسبت به کشتن مخالفین آزادی کوچکترین خوفی یا تردیدی به خود راه نمی داده است . حیدرخان زبان های گرجی – ارمنی و روسی را مانند زبان مادری خود می دانست و زبان ترکی و فارسی را که بر این سه زبان علاوه کنیم باید گفت که نامبرده به پنج زبان به خوبی آشنا بوده و نفوذ روحی فوق العاده ای داشته تا آنجا که هرکس را با یک کلمه طوری مجذوب و منقلب می نمود که فدایی او شده و به امر او به هر کاری اقدام می نمود و حتی نفوذ خود را در ستارخان سردار ملی هم به کار برده و آن قهرمان نامی همیشه می گفت هرچه عمو اوغلی بگوید همان است .

پس از توپ بستن مجلس (3) از طرف محمد علیشاه حیدرخان سر از باد کوبه در آورده و در آنجا به واسطه تبلیغات و مقالاتی که به زبان گرجی در روزنامه های گرجستان می نوشت عده ای داوطلب و فدایی برای مبارزه با محمد علیشاه و یاری به مجاهدین و محصورین تبریز روانه نمود و پس از آن خود نیز به تبریز وارد شد و به زودی یکی از ارکان انقلاب آذربایجان گردید و کار  عمده ای که در این دوره صورت داد کشتن شجاع نظام مرندی به وسیله بمب بوده هنگامی که قوای ملیون از شمال و جنوب به پایتخت حمله برده تهران را گرفتند حیدرخان در این وقایع شرکت داشت و نامبرده یکی از مؤسسین حزب دمکرات ایران و رئیس کمیته ترور یا وحشت بوده که مقدماتش از قبیل تهیه برنامه و غیره در تبریز چیده بود و در تهران ایجاد شد .

مرحوم محمود محمود که پیش از به سلطنت رسیدن رضا شاه پهلوی نام خانوادگیش پهلوی بود در یادداشت های خود راجع به حیدر عمو اوغلی که چند ماهی در خانه او مخفی بوده چنین اظهار نظر می کند :

" حیدرخان معروف به حیدر عمو اوغلی مردی با روح انقلابی و خیلی رشید و با ایمان مدیری فکور و نفوذ کلامش فوق العاده بود یارانی داشت که سر سپرده وی بودند حیدرخان در دوره ی اول مجلس در اجرای مقاصد و منویات انجمن آذربایجان و در پیشرفت کارهای انقلابی صمیمانه مجاهدت می کرد . نقشه کشتن میرزا علی اصغر خان اتابک و بمب انداختن در خانه علاءالدوله و سوء قصد به محمد علیشاه را حیدر خان کشید و پیروان او اجراء کردند این کارها با نظر و تصویب تقی زاده انجام می گرفت . در دوره ی دوم مجلس فرقه دمکرات ایران تأسیس شد و اشخاص ذیل از جمله اعضای کمیته مرکزی این حزب بودند : تقی زاده ، وحیدالملک شیبانی ، حاج میرزا باقر آقای قفقازی ، سلیمان میرزا ، مساوات ، رسول زاده ، میرزا احمد خان عمارلوئی و من . حیدرخان عمو اوغلی هم عضو این حزب بود . حاج میرزا باقر آقا ، رسول زاده ، مساوات و حیدر عمو اوغلی مؤمن حقیقی و صاحب شهامت اخلاقی و صحت عمل بودند . حاج میرزا باقر آقای قفقازی واسطه ی فرقه ی اجتماعیون قفقاز با انجمن آذربایجان بود ". حیدر عمو اوغلی در قتل سید عبدالله پیشوای اعتدالیون در تاریخ نهم رجب 1328 ه . ق . متهم گردید و در حدود یک ماه در شهربانی توقیف بود و بعد آزاد شد . شادروان محمود در یادداشت های خود در این باب می نویسد :

" سید عبدالله بهبهانی به دست یاران حیدر عمواوغلی کشته شد چند روزپس از قتل بهبهانی تقی زاده تصمیم گرفت از ایران برود و به من گفت دیگر نمی تواند در تهران بماند و از من خواست که ترتیب مسافرت او را محرمانه فراهم آورم همان شب که بهبهانی کشته شد چهار نفر تروریستی که مأمور قتل او شده بودند ( در رأس آنها حیدراردبیلی هم اسم حیدر عمواوغلی بود ) در لباس خرده فروش دوره گرد از تهران خارج شدند ولی حیدر عمواوغلی دستگیر و در نظمیه توقیف شد . حیدرخان اندکی بعد از رهایی از توقیف ( شعبان 1328 ه . ق ) از طرف حزب دمکرات به مأموریت مخفی میان ایل بختیاری رفت و در ربیع الاول 1329 ه . ق به تهران برگشت چون به حضرت عبدالعظیم ( شهر ری ) رسید مرا از ورود خود آگاه ساخت شبانه نایب ابراهیم نوکر خود را به آنجا فرستادم حیدرخان به منزل من وارد شد و چند ماهی در حیاط بیرونی به طور مخفی می زیست و اهل خانه او را عمو جان خطاب می کردند .

شبی یفرم رئیس نظمیه که آزادی خواه با ایمان و با حزب دمکرات باطناً همکار بود توسط آرسن ارمنی برادر بوغوس ( که این هردو از اجزاء نظمیه بودند ) پیغام فرستاد که به مقامات دولتی اطلاعاتی درباره ی محل اختفای آن شخص مهمان رسیده و صلاح است هرچه زودتر از ایران برود وسایل رفتن حیدرخان از ایران فراهم گردید حیدرخان در لباس چهار وادار ( چهار پادار ) از تهران به مشهد و از راه عشق آباد به روسیه و از آنجا به فرانسه و سویس رفت و در اروپا به همکاران لنین پیشوای انقلاب روسیه پیوست . در نتیجه حوادثی که منجر به اولتیماتوم روسیه گردید من هم به اروپا رفتم بعضی اعضای حزب دمکرات از جمله تقی زاده ، وحید الملک شیبانی ، حسین قلی خان نواب – ماژر استوار برادر عیال من و خود من در لندن جمع شدیم حیدرخان نیز به لندن آمد و چند جلسه گرد هم بودیم و بعد متفرق شدیم و هرکس به سویی رفت ، در جنگی که بین قوای تأمینیه دولت و مجاهدین مقیم پارک اتابک ( محل کنونی سفارت شوروی ) به سر کردگی ستارخان سردار ملی روی داد حیدرخان چون از مؤسسین حزب دمکرات و حکومت هم منتخب حزب بود با آن همه عوالم دوستی ورفاقت با ستارخان علیه او جنگید و در این جنگ به نفع دولت اقدام و دخالت داشت پس از سقوط کابینه مستوفی الممالک ( دمکرات ) و روی کار آمدن محمد ولی خان تنکابنی سپهدار اعظم ( دهم ربیع الاول 1329 ه . ق ) اعتدالیون تقویت گردیدند و آنان دولت را مجبور کردند که نسبت به عناصر دمکرات امثال حیدرخان و رسول زاده سخت بگیرد سپهدار ( سپهسالار بعدی ) هم دستور آنان را اجراء کرد و حیدر عمو اوغلی را تبعید نمود حیدرخان به قفقازیه رفت و از آنجا به روسیه سفر کرد و از روسیه به اروپا رهسپار شد هنگامی که محمد علیشاه از گمش تپه ( گمیشان ) به روسیه ( اودسا ) بازگشت (1329 ه.ق .) حیدرخان به راهنمایی و به همراهی محمد تقی صادق اوف که مردی عیاش – خوش گذران – اهل مبالغه – زبان آور – شلوغ کار و به همین جهت اغلب تهی دست بود در اودسا نزد محمد علیشاه رفته بودند . صادق اوف او را تطمیع کرده مبلغ گزافی برای جلب حیدرخان از وی گرفت که حیدر خان به ایران رفته کارهایی برای او انجام دهد حیدرخان در نزد بعضی اشخاص اقرار کرده بود که من پول را گرفتم اما نه برای اینکه برای او کاری انجام دهم بلکه غرضم این بود که از پول محمد علیشاه که مایه قدرت و فساد او بود کاسته شود پس از استقرار مشروطیت در ایران حیدرخان مدت های مدید در پاریس و سپس در اوایل جنگ بین الملل اول دو سه سالی در برلن به سرمی برد .

در بحبوحه جنگ بین الملل اول ( 1914 – 1918 م . برابر با 1331 – 1336 ه .ق . ) از برلن خارج شد و پس از چندی در اسلامبول در لباس قشون ترک درآمد داوطلبانه در آن ارتش با درجه صاحب منصبی به جنگ بر ضد روسیه تزاری پرداخت و در طی سفرهای جنگی خود تا بغداد و کرمانشاه نیز پیش آمد وی بار دیگر به آلمان برگشت و در شهر برلن اقامت گزید . در همین زمان بود که سرو صدای انقلاب اکتبر روسیه برخاست و چون قبلا لنین را در سویس ملاقات کرده بود و با هم کاملا آشنا و موافق شده بودند از این جهت در موقع انقلاب به روسیه سفر کرد و چون به لنین خیلی نزدیک بود در کنار آن مرد بزرگ و نامی در انقلاب اکتبر ( 1917 م .) شرکت کرد و در شهرها به نطق های هیجان آور برای مردمان رنج دیده روسیه پرداخت . نام برده مردی بود بسیار شجاع ، فوق العاده با تهور ، پر دل ، بی ترس و بی باک و جانش را به تعبیر معروف همیشه در دست داشت و از مواجهه با خطر و خوض در مهالک بلکه از مرگ رویارویی به هیچ وجه روی نمی تافت و مخاطرات عظیمه را گویی از جان و دل طلب می کرد وی در اوایل سال 1340 ه . ق . مطابق با پاییز سال 1300 خ . از طرف ترکان ماجرا جوی بادکوبه و بلشویکهای آنجا به گیلان آمد و با اتباع میرزا کوچک خان جنگلی مخلوط گردید اما چون وجود او از طرف اتباع میرزا مظنون تشخیص داده شده بود ایشان او را در آنجا کشتند و تفصیل کشته شدن او از این قرار است :

در اجتماعی که به نام کنگره برای آشتی و رفع اختلاف بین کمیته مختلط رشت که از عناصر تندرو به سرکردگی احسان الله خان و با حضور میرزا کوچک خان در محلی به نام ملاسرا در چند کیلومتری رشت تشکیل یافت کنگره ی مزبور به جای آشتی و ایجاد اتحاد و یگانگی بین الطرفین منجر و مبدل به زد و خورد و تیراندازی شدید و بالاخره منتهی به کشتار جمعی شد حیدرخان عمو اوغلی که رابط بین کمیته ی مختلط رشت و دسته ی میرزا کوچک خان بود برای اینکه از این معرکه و مهلکه نجات یابد خود را از خانه به زیر افکنده فرار را بر قرار اختیار می کند و در حین فراربه سوی رشت دستگیر و به جنگل برده شد در منطقه ی اشکلن به حبس حسنخان معین الرعایا کیش دره ای که از سران نامدار جنگل بود درآمد با وجود اینکه میرزا کوچک خان در موقع عقب نشینی به حسن خان معین الرعایا دستور داد که زندانیان را مرخص کند پس از چندی حیدرخان با جمعی دیگر از فدائیان به دست همین شخص و یا کسانش در اوایل سال 1340ه . ق . ( 1300 خ . ) کشته شد و از علت آن کسی با خبر نگردید .(4)

****

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

پی نوشت ها :

1 – حاج ملاعلی تاری ویر دیوف را بعضی ها پدر و عده ای مشهدی علی اکبر می دانند . الکساندر و پل از شهرهای صنعتی ارمنستان شوروی سابق ( روسیه فعلی ) و قریب به چهار میلیون جمعیت است هنگامی که شهر مزبور در دست عثمانی ها بود آن را گمری می گفتند و بعد به تصرف روس ها درآمد و در زمان حکومت بالشویک ها " شوروی سابق " نام آن به لیننا کان تبدیل یافت .

2 – 5 شوال 1325 ه . ق

3 – 23 جمادی الاولی 1326 ه . ق

4 – مهدی بامداد ، شرح حال رجال ایران ، ناشر زوار ( مجلد اول) ، تهران ، 1363 .و برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به کتاب حیدرخان عمواوغلی ( مجلدات 1 ، 2 ) ، اسماعیل رائین ، نشر علمی " جاویدان " .

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم شهریور 1388ساعت   توسط دكتر محمد رضا بيگدلي ضیغمی  | 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM