حاکمیت
قدرت عالی دولت که وضع کننده ی قانون و اجرا کننده ی آن است و بالاتر از آن قدرتی نیست . حاکمیت شامل این مفاهیم است :
( ا ) اختیار وضع و اصلاح قوانین بر حسب سیستم قانونی
( ب ) قدرت سیاسی و اخلاقی دولت
( پ ) استقلال سیاسی و قضایی یک جامعه .
در جمهوری ها حاکمیت را غالباً به مردم نسبت می دهند . اما در بعضی کشور ها ، مانند ژاپن آن را به حاکم (امپراتور ) نسبت می دهند . در مورد منشاء حاکمیت تئوری های مختلفی بیان شده است . بعضی آن را حق قدرت برتر می دانند ; بعضی دیگر آن را دارای ضمانت اجرای الاهی و گروهی دیگر آن را ناشی از قرارداد داوطلبانه ی افراد دانسته اند . میلتون ولاک در قرن هفدهم مردم را منبع نهایی قدرت سیاسی معرفی کردند و انقلاب فرانسه این اصل را به کرسی نشاند . " اعلامیه ی استقلال " ایالات متحده ی امریکا نیز همین اصل را تأیید می کند و می گوید که " حکومت ها قدرت عادلانه ی خود را از رضایت حکومت شوندگان کسب می کنند. "
نظریه ی حاکمیت مردم امروزه در قسمت عمده ی دنیا پذیرفته شده است و قوانین اساسی کشورها در سر لوحه ی خود به این نکته اشاره می کنند که حاکمیت دولت ناشی از مردم است .
حاکمیت بر دو نوع است :
حاکمیت داخلی شامل کلیه ی قدرت هایی است که هر دولتی بر اتباع خود یا بر خارجیان ساکن کشور و بر کشتی های خود در دریاهای آزاد دارد .
حاکمیت خارجی شامل حق داشتن روابط با دولت های دیگر یا بستن قرارداد یا اعلان جنگ است .
حاکمیت داخلی به حاکمیت سیاسی و حاکمیت قضایی تقسیم می شود . حاکمیت سیاسی قدرت نهایی و عالی ای است که در هر جامعه ی سیاسی وجود دارد . حاکمیت سیاسی قدرتی است که در نظارت قضایی نهفته است .یک دولت ممکن است حاکمیت داخلی داشته باشد ، اما حاکمیت خارجی نداشته باشد و حق خود را در مورد اعلان جنگ یا روابط خارجی به دولت دیگر واگذارد . این گونه دولت ها تحت الحمایه هستند .